انتخاب زبان
عنوان: مهدويت در قرآن
توضیحات:
شماره جلسه: 2
تاريخ جلسه: 30/8/1387
جلسه
تعداد جلسات: 2
پخش صوت

دروس حضرت استاد حاج شیخ جواد فاضل لنکرانی (مد ظله)

 
دروس > تفسیر قرآن کریم > مهدويت در قرآن

بسم الله الرّحمن الرّحیم

در تفسیر آیه شریفه ی مورد بحث  رسیدیم به جمله  « لیظهره علی الدین کله» و  عرض کردیم در این که مراد از این «لیظهره علی الدین»  چیست و ضمیر به چه بر می گردد!  آیا ضمیر  به رسول بر می گردد با توجه به اینکه در اول آیه دارد:« هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق»  خداوند رسول خودش را با هدی، دین حق، با بینات و حجج، معجزات و دین حق فرستاد تا اینکه «لیظهره» یعنی ضمیر به رسول بر گردد ،  اگر ضمیر به رسول بر گردد معنایش این است: یعنی« ینصره علی اهل الادیان»  آن ادیانی که در زمان خود پیامبر بودند؛ خداوند اینقدر بینات، معجزات و حجج و این دین کامل را در اختیار پیامبر قرار داد  تا بر اهل همه ادیان غلبه پیدا کند.

 اگر ضمیر به رسول بر گردد، دو معنا در اینجا احتمال داده می شود

 1- پیامبر در اختیارش اینقدر حجج، ادله و براهین و همچنین دین کامل بوده که با وجود این حجج و ادله اصلا بر همه ادیان زمان خودش غلبه پیدا کرده است. (اگر ضمیر به رسول بر گردد، یظهره  هم به معنای ینصره است.)

2- احتمال دوم این است که « یظهره» بمعنای «یعلمه»است، خداوند این قدر براهین و حجج و ادله در اختیار پیامبر قرار داد که با اینها اطلاع بر همه ادیان پیدا کرد.  ببینید! چقدر معنا فرق می کند! بنابر این که ضمیر به رسول بر گردد دو معنا می شود آورد یک معنا این است که با این ادله میتواند بر اهل ادیان زمان خودش غلبه کند ،‌ معنای دوم این که اگر این معنای اول را گفتیم یظهر بمعنای «ینصر» می شود.  اگر معنای دوم را بگوییم ، معنای دوم غلبه ی بر اهل ادیان نیست خدا اینقدر در اختیار پیامبر براهین ادله قرار داد که با مجموعه ی این براهین و دین حق اطلاع کامل بر اهمه ادیان پیدا می کند.  بحث غلبه ی بر ادیان و اهل ادیان نیست . اطلاع کامل پیدا می کند بر ادیان بحیث این که هیچ چیزی در هیچ دینی نیست که بر پیامبر ما مخفی باشد؛ این دو معنا در فرضی است که ما ضمیر را به رسول بر گردانیم .

احتمال دوم در مرجع ضمیر «لیظهره» این است که ضمیر به دین بر می گردد «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره»  یعنی لیظهره دین را.

 کلمه دین نزدیک تر به ضمیر است و در ادبیات خواندید که مرجع همیشه اقرب به ضمیر باید باشد . هم اقرب است هم می شود گفت مثلا سیاق آیه با این معنی نزدیکتر است «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره» دین خودش را اظهار کند.

به لغت مراجعه کنید، باب افعال «ظهر» اگر با کلمه علی هم متعدی بشود، چون باب افعال خودش متعدی است اگر با کلمه «علی»  آمد اظهر علیه یعنی غلبه علیه بمعنای غلبه است، بمعنای غلبه پیدا کردن است.  و تفوق پیداکردن و پیروز شدن است.

 یعنی خدا کسی است که به پیامبر هدی ، بینات ، ادله  و براهین را داد و دین حق را هم فرستاد، هدف خدا  چه بوده؟ در جلسه اول هم عرض کردیم  هدف فقط این نبود که مردم جزیره العرب مسلمان بشوند؛ هدف این نبود که دین اسلام بر همه ادیان غلبه کند.

پس ببینید!« لیظهره علی الدین کله» سه معنا پیدا کرد اگر ضمیر را به رسول بر گردانیم دو احتمال و معنا دارد.

و اگر ضمیر را به دین بر گردانیم  یک معنای دیگری دارد.  حالا باید ببینیم کدام یکی از اینها اقرب است، کدام یکی از اینها اظهر است.

 همیشه در آیات شریفه وقتی احتمالاتی داده می شود باید ببینیم کدام یکی از این احتمالات قرائن و شواهد دارد تا  آن را اخذ بکنیم.

این احتمال که ضمیر به رسول بر گردد ، اولا گفتیم که از نظر مرجع ضمیر بعید است

نکته علمی : قرینه سیاق یک قرینه دائمی نیست؛ شما ببینید! در  آیه تطهیر « یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ...» این آیه تطهیر مربوط به اهل بیت (ع) است. قبل و بعد  این آیه مربوط به زنهای پیامبر است، آنجا چطور سیاق قرینیت ندارد؟!  ما در اصول بحث این مسئله را مفصل کردیم که سیاق  در قرآن همیشه نمی تواند قرینه باشد؛ گاهی قرینیت دارد. اصلا قرینه ی سیاق، یک قرینه دائمیه نیست.

روایاتی از ائمه در مورد قرآن داریم که چه بسا اول یک آیه در یک موضوعی است،  وسط آیه در موضوع دیگر و  و آخر آیه هم در یک موضوع سومی است.

علی ای حال  سیاق قرینه محکمی نمی تواند باشد؛ این را در علم اصول (انشا الله  که اقایان برسند  به درس خارج) یا در اصول الفقه با استادتان صحبت کنید و بحث بکنید.

 به نظر ما سیاق قرینیت ندارد، خصوصا در قرآن ؛ قرآن کتاب خاصی است،  از فرق های اساسی بین قرآن و سایر کتب همین است که  انسان های معمولی علما وقتی یک مطلبی را می گویند در مطالب بعد چاره ی ندارند که آن را قرینه برای این قرار بدهند،  اما قرآن این چنین نیست.  و لذا ما در خصوص قرآن برای سیاق قرینیت قایل نیستیم.

حالا غیر از این می گوییم که ضمیر باید به اقرب بر گردد، نکته دوم که این احتمال  ضمیر به رسول بر گردد و یک مقداری دور می کند از ذهن این «ولو  کره المشرکون» است. گفتیم اگر ضمیر به رسول بر گردد دو معناست معنای اولش این است که « ینصره علی جمیع اهل الادیان»  معنای دوم این است که «یعلمه جمیع الادیان» این مخصوصا معنای دوم بگوییم خدا همراه با پیامبر براهین ، ادله ، دین را فرستاده تا اینکه پیامبر بر همه خصوصیات ادیان آگاهی پیدا بکند. اگر پیامبر آگاهی پیدا کرد ولو کره المشرکون یعنی چه؟! این ولو کره المشرکون یک نکته بسیار ظریفی درش وجود دارد  وآن این است که مشرکین دارند می بینند که دین اسلام به تدریج دارد غلبه پیدا می کند، نه اینکه در یک زمان واحد ، آن هم زمان خود پیامبر،  بوسیله پیامبر آمده و تمام بشود.

 ما ا گر ضمیر را به رسول بر گردانیم یعنی نصرت مربوط به خود پیامبر بشود، غلبه مربوط به خود پیامبر بشود این «ولو کره المشرکون» یک معنای خیلی روشنی پیدا نمی کند، مشرکین دارند ملاحظه می کنند در طول تاریخ که دین اسلام دارد غلبه پیدا می کند بر سایر ادیان و الان اینطور نیست که بگوییم خدا در این آیه می خواهد بگوید یک چیزی در اختیار پیامبر قرار داد مشرکان بدشان آمد، اگر ضمیر را بخواهیم به رسول بر گردانیم نتیجه این می شود.

 اما  اگر ضمیر را به دین بر گردانیم یک کار استمراری است یعنی سنت خدا، اراده خدا بر این تعلق پیدا کرده است که دین اسلام را بر همه ادیان غلبه بدهد. این چیزی است که مورد کراهت مشرکین بوده است و الا حالا یک پیامبری در یک زمانی بیاید و بعد هم برود خیلی برای آنها مشکل ساز نیست، مشرکین آنهایی که اصلا با توحید و با دین مخالف هستند اگر بفهمند سنت خدا این است که در دراز مدت حالا در طول هزار سال یا دو هزار سال پنج هزار سال او را نمیدانیم چقدر است، بجای می رسد که دین اسلام غلبه پیدا می کند به نظر می رسد که همین معنای که ضمیر به دین بر گردد این یک معنای ظاهر تر و روشنتری است تا به رسول بر گردد. مرحوم علامه در تفسیر المیزان فقط می فرمایند بعید است ضمیر به رسول بر گردد اما وجه بعدش را نفرموده اند .

احتمالاتی که اگر ضمیر به رسول بر گردد دو معنا موجود می شود اینها را هم ذکر نکردند فرمودند این بعید است

که ضمیر به رسول بر گردد.

تا اینجا آیه این شد « هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله » حالا این نکته راهم عرض کنیم که این« یظهره»  یعنی یظهر با منطق و استدلال و برهان ، یا یظهر با قهر و غلبه و زور ؟

 کدام یکی از این معانی از آیه استفاده می شود؟

قرینه ای داریم در استدلالات بنام قرینه ی مناسبت حکم و موضوع، در آیه باید ببنیم که قرینه ی مناسبت حکم و موضوع چیست! آیه اولش می گوید: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق » اصلا آیه بحث از زور و غلبه و قهر ندارد،  آیه می گوید: اسلام مرکب است، پیامبر دو چیز همراهش است، یکی هدی و یکی دین حق و این هدی و دین حق سبب می شود که اسلام در همه ادیان غلبه پیدا کند؛ یعنی ما باشیم و این آیه ، آیه به هیچ وجهی نمیگوید یک زمانی می آید دین اسلام با زور و با قدرت بر همه ادیان غلبه پیدا می کند. نه اسلام را اگر ما منتشر کنیم، اسلام را اگر باز کنیم برای مردم و آنچه که همراه پیامبر بوده از ادله و براهین و معجزاتی که پیامبر همراه خودش آورده است اینها را بیان کنیم برای مردم اسلام بر همه ادیان غلبه پیدا می کند .

دید ه ام بعضی ها گاهی اوقات در منبر یا جاهای دیگر این« یظهره: را بمعنای زور و قدرت اسلام معنا می کنند نه ، به قرینه مناسبت حکم و موضوع این« یظهره» دنبال او بالهدی و دین الحق است، ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره.  پس معلوم می شود که این قدر دین اسلام از نظر منطق محکم است که خودش خود به خود غلبه پیدا می کند بر همه ادیان.

نتیجه غلبه بر همه ادیان چیست؟

حالا  نکته ی مهم این است که نتیجه غلبه بر همه ادیان چیست؟

و اگر ما این نکته را فهمیدیم آیه برای ما روشن می شود که مقصود از آیه چیست!

اگر ما بگوییم ضمیر به دین بر می گردد یظهر هم بمعنای این است که  اسلام با منطق و استدلال غلبه پیدا می کند بر همه ادیان،  نتیجه غلبه این است که کثیری از مردم مسلمان می شوند، نتیجه غلبه این است که ادیان و پیروان ادیان دیگر دست از آن ادیان بردارند و مسلمان بشوند، زمان خود رسول خدا (ص) که این اتفاق نیفتاد؛ آن زمان این اتفاق که نیفتاد تا زمان ما که  در سال هزار و چهار صدو بیست و نه هستیم الان هم می بینیم ادیان دیگر بر اسلام غلبه دارد؛ پیروان ادیان دیگر مسیحیت از همه بیشتر هست و سایر ادیان، حالا اسلام را بعنوان دین دوم گاهی اوقات مطرح می کنند.

پس غلبه پیدا نکرده است؛  آیه می گوید یک زمانی باید باشد و فرا برسد که دین اسلام بر همه ادیان غلبه پیدا کند بطوری که اکثر مردم لا اقل مسلمان باشد حالا از آیه هم نمی توانیم بفهمیم آن زمان همه مردم مسلمان هستند، یک زمانی که اسلام سیطره پیدا بکند چون در روایات زمان ظهور داریم حتی بعضی ها بر مسیحی بودن خودشان باقی می مانند باقی بمانند اما دین اسلام غلبه پیدا کرده است. این نکته را بدانید  که بعضی از مردم از نظر فکری اینقدر ضعیف هستند که اگر یک چیزی در ذهن شان رفت امکان ندارد دیگر بیرون بیاید از ذهن شان، چون بقدری از نظر فکری تنزل دارند که حالا اینها را بحال خودشان واگذار می کنند و آنی که یک مقدار بهره ی از عقل و خرد و منطق دارد اسلام را بلا فاصله می پذیرد بدون هیچ تردیدی .

پس نتیجه آیه این شد، آیه دارد صحبت از یک قضیه ی می کند که هنوز واقع نشده است.

 ما تا حالا هیچ روایتی را نخواندیم در ذیل آیه ، ما خود آیه را معنا کردیم  آیه دارد صحبت می کند از یک قضیه ی  که هنوز واقع نشده است و خبر می دهد از یک غایت و هدفی از اهداف خداوند تبارک و تعالی که « لیظهره علی الدین کله»  است و از همین آیه  که می گوید: « ولو کره المشرکون» یعنی در همان زمان هم یک عده ی مشرک هستند که  نسبت به این معنا کراهت دارد.

همیشه در آیات شریفه دو مقام باید بحث بشود یکی اینکه ما باشیم و آیه ببینیم از آیه  چه می فهمیم و البته گاهی اوقات نمی شود چیزی را فهمید، گاهی هم اینطور است.

 مطلب دوم این است که برویم ببینیم روایاتی که در ذیل این آیه آمده است آنها چه دلالت دارد، ما از آیه این را فهمیدیم می گوییم باید یک زمانی بیاید البته آیه الان مصداقش را هم معین نکرده است آن زمان چه است ! می گوید یک زمانی می آید دین اسلام بر همه ادیان غلبه پیدا می کند، سیطره جهانی با دین اسلام است حالا برویم .سراغ روایات و  ببینیم روایات چه چیزی را دلالت دارد قبل از اینکه وارد بحث روایات بشویم این عبارت مرحوم طبرسی در مجمع البیان را ببینید! مفسرین هر کدام روی فکر و استدلال ذهنی خودشان مطالبی را ذکر کرده اند، می فرماید:  معنای آیه این است که بعد از اینکه لیظهره را می آورد، گوید: معناه لیعلی دین الاسلام علی جمیع الادیان بالحجه و الغلبه و القهر لها حتی لا یبقی علی وجه الارض دین الا مغلوبا و لا یغلب احد اهل الاسلام بالحجه و هم یغلبون اهل سایر الادیان بالحجه – ببینید این بالحجتش درست است اما و الغلبه و القهر را شما از کجا آوردید؟ کجای آیه بحث غلبه و قهر را دارد؟ - هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله - کجای آیه دارد که اسلام با قهر و غلبه بر بقیه ادیان تفوق پیدا می کند؟! بنا بر این، از بیانی که ما ذکر کردیم اشکال تفسیری که مرحوم طبرسی کردند این هم روشن می شود.

روایات وارده ی در ذیل آیه شریفه :

اولین روایت را از امیر المومنین (ع) که این روایت در مجمع البیان، تفسیر عیاشی، تفسیر مرحوم صافی و در تفسیر برهان و در اکثر کتب آمده است. حضرت یکوقتی همین آیه را خواندند « هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله » حضرت سوال کردند از آنهای که کنارشان بودند، فرمودند: « أ  ظهر بعد ذلک؟» آیا خداوند ظاهر کرد؟ - قال نعم-  آنها گفتند بلی آنها آیه را با همین آمدن پیامبر و همان کارهای پیامبر و برخورد با مشرکین زمان خودش، گفتند- نعم. – قال: کلا- حضرت فرمود: هرگز! - فو الذی نفسی بیده حتی لا تبقی قریه الا و ینادی بشهادت ان لا اله الا الله بکره و عشیا»  امیر المومنین فرمود:  که این« لیظهره» وقت ظهور این کلام و این آیه زمانی است که هیچ  روستای باقی نمی ماند الا اینکه در آن روستا شهادت ان لا اله الا الله در صبح و در شب آنجا بلند است؛ مردم آنجا یعنی در هر روستای یک مسجدی لا اقل باشد و مردم آنجا چنین شهادتی را بدهند.

نظیر این روایت را از امام باقر (ع) داریم این را هم  در تفسیر عیاشی ذکر کرده است.

وقتی این آیه را سوال کردند از حضرت، حضرت فرمودند: « یکون ان لا یبقی احد الا اقر بحمد (ص)» احدی باقی نمی ماند مگر اینکه به رسالت پیامبر ما اقرار می کند! حالا ببینید این معنایش این نیست که همه ی مردم مسلمان بشوند اگر غالب هم مسلمان بشوند باز این تعبیر درست است.

آن وقت نکته ی مهم که حالا ما بعدا هم اگر توفیق داشتیم به آن اشاره می کنیم یکی از آیاتی که مسئله رجعت پیامبر و ائمه با آن اثبات شده است به کمک روایات همین است.  ما آیه را هرچه خودمان رویش فکر کنیم چیزی بنام رجعت نمی توانیم بفهمیم، در جلسه گذشته گفتیم این آیه که ظهور روشنی در قیام آخرین حجت خدا دارد گفتیم ما از آیه  خاتمیت را هم می توانیم استفاده کنیم، به نظر ما خیلی خوب می شود استفاده کرد. ولو اینکه من ندیدم جای که این را ذکر کرده باشد، از آیه خاتمیت پیامبر را هم به خوبی می شود استفاده کرد دلیلش را  در بحث گذشته گفتیم. اما ما باشیم و آیه، از آیه رجعت پیامبر را می توانیم استفاده کینم؟ نه، اما به کمک روایات این نکته قابل استفاده است.در همین روایت است که حضرت اشاره ی به رجعت هم کرده است. در تفسیر علی بن ابراهیم قمی این روایت هم آنجا آمده است آیه که ذکر شده است - فانها نزلت در آخرین حجت از حجج دوازده گانه،  یعنی گفته است مورد نزول آیه و تاویل آیه مربوط به قیام حضرت حجت (ع) است.

بعضی از روایات گفته اند مورد این آیه حین خروج عیسی بن مریم است، مفسرین امامیه تماما و جمعی از مفسرین عامه گفته اند این آیه مربوط به حضرت حجت است (عج) علمای اهل سنت بعضی ها گفته اند همینطور است و بعضی هایشان هم دو احتمال داده اند، چون آنها هم قبول دارند که حضرت عیسی زنده است، گفته اند: حین خروج عیسی. قرطبی هردو احتمال را داده است. آنها هم تعبیر به مهدی دارند حالا منتها می گویند آن مهدی که ما می گوییم غیری از مهدی است که شما می گویید. در همینجا قرطبی تعبیر کرده است که دو احتمال در این آیه است یکی نزول حضرت عیسی و یکی هم خروج حضرت مهدی (عج) این دو احتمال  قابل جمع است چون ما می گوییم در آخر الزمان حضرت عیسی از آسمان بر می گردد  به زمین . من در یکی از صحبت ها هم گفتم یکی از بحث های خیلی مهم در قضیه ی مهدویت این است که چه تناسبی هست بین  نزول حضرت عیسی و قیام حضرت مهدی !

شاید یکی از وجوه تناسبش همین باشد چون غالب مردم پیرو مسیحیت هستند باز حضرت عیسی را خداوند بر می گرداند که به آنها بگوید این دینی را که من آوردم حالا همه باید از حضرت مهدی تبعیت کنند، که همه شان بر گردد به اسلام. علی ای حال این قابل جمع است اینطور نیست که زمان نزول حضرت عیسی با زمان قیام حضرت مهدی فاصله ی زیادی داشته باشد؛ فاصله اش خیلی کم است، فاصله اش بسیار کم است، در یک زمان واحد است.بنابر این، این دو  احتمال قابل جمع است که هم خروج حضرت مهدی و هم نزول حضرت عیسی لذا منافاتی بین اینها وجود ندارد. ما روایات دیگری هم در این زمینه داریم که حالا خودتان مراجعه بفرمایید.

پس ملاحظه فرمودید ما باشیم و  خود آیه  شریفه به خوبی ازش استفاده می کنیم که آیه دارد خبر می دهد از یک قضیه ی که واقع نشده است و در یک زمانی واقع می شود، روایات هم آن زمان را تطبیق کردند بر زمان قیام حضرت مهدی (عج) و در نتیجه این آیه یکی از محکمترین آیاتی است که مسئله قیام حضرت را دلالت دارد.

تذکر: درجلسه قبل و درهمین جلسه  بعضی از آقایان گفتند که بحث یک مقدار سنگین است، عرض می کنم که اگر می فرمایند این چنین است، باز بیان می کنم هدف اصلی ما این است که شما طلاب محترم آذر بایجانی الحمد لله مشغول هستید، بالاخره من کم و بیش از وضع درسی شما و برنامه های شما  اطلاع دارم؛ میدانم وقت شما هم بسیار پر است. و این جلسه واقعا هیچ داعی هیچ هدفی درش نیست الا اینکه ما بتوانیم یک قدمی هم در جهات علمی شما برداریم و الا وقت خود من هم بسیار ضیق است، مخصوصا پنجشنبه ها یک کارهای فوق العاده ی هم هست.  آقایان اگر نظر و  پیشنهادی داشتند بنویسند خدمت حضرت آقای لطفی بدهند.

می خواهیم بحث ها مفید باشد اگر می بینید بحث خسته کننده است یعنی بحث بحث سنگینی است یا بحث ضروری تری  به ذهن تان می آید مطرح بفرمایید.  من به ذهنم رسید  بحث، بحث قرآنی است مخصوصا بحث راجع به مهدویت است، بحث روز هم هست که بعد هم آذربایجان که انشا الله تشریف می برید بتوانید بعضی از این مباحث را دنبال کنید. علاوه خودش یک نحوه روش تعلیم تفسیر قرآن است که قرآن را چگونه باید تفسیر کرد و چطور ذکر کرد،  چطور با کلمات آیات باید ارتباط بر قرار کرد، علی ای حال اگر آقایان نظری داشتند خدمت آقای لطفی بدهند.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین


قم، خيابان معلم، كوچه 12، پلاك 14 ـ تلفن: 7745250-251-0098
مركز فقهى ائمه اطهار (عليهم السلام) E-Mail: Info[@]j-fazel.org