|
|
فوائد امام غايب
فرا رسيدن نهم ربيع الأول، آغاز امامت و ولايت حضرت بقية الله الاعظم؛
حجّة بن الحسن المهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشريف)
بر تمام شيعيان و منتظران واقعي حضرتش مبارک باد.
صدها سال است که جامعه بشرى از فيض ظهور حجّت خدا محروم گرديده و امت اسلامى از درک
محضر رهبرى آسمانى و پيشوايى معصوم، بىبهره مانده است. به راستى وجود او در غيبت و
زندگى او در پنهانى و دور از دسترس همگان چه آثارى براى جهان و جهانيان دارد؟ آيا
نمىشد در نزديکىهاى دوران ظهور متولد شود و شاهد روزگار سخت غيبت خويش از شيعيان
نباشد؟
اين سؤال و مانند آن از نبود شناخت نسبت به جايگاه امام و حجّت الهى سرچشمه
مىگيرد.
به راستى جايگاه امام در مجموعه هستى چگونه است؟ آيا همه آثار وجودى او به آشکار
بودن او وابسته است؟ آيا او تنها براى رهبرى و پيشوايى مردمان است يا وجود او براى
همه موجودات داراى اثر و برکت است؟
امام محور هستى
از نظر شيعه و براساس تعاليم دينى، امام، واسطه فيض رسانىِ پروردگار به همه
پديدههاى جهان آفرينش است. او در نظام هستى محور و مدار است و بىوجود او عالم و
آدم، جن و ملک و حيوان و جمادى نمىماند.
از امام صادقعليه السلام سؤال شد آيا زمين بدون امام باقى مىماند؟ حضرت فرمود:
اگر زمين بدون امام بماند هر آينه فرو مىرود.(۱)
اينکه او در رساندن پيامهاى خدا به مردم و راهنمايى آنها به سوى کمال انسانى،
واسطه است و هر فيض و لطفى در اين بخش به سبب وجود او به همگان مىرسد، امرى روشن و
بديهى است. زيرا از ابتدا خداوند متعال از طريق پيامبران و سپس جانشينان آنها قافله
بشرى را هدايت کرده است. ولى از کلمات معصومينعليهم السلام استفاده مىشود که وجود
امامان در گستره عالم به عنوان واسطهاى براى رسيدن هر نعمت و فيضى از ناحيه
پروردگار به هر موجود کوچک و بزرگى است. به بيان آشکارتر همه موجودات، آنچه از
فيوضات و عطاياى الهى دريافت مىکنند از کانال امام مىگيرند. هم اصل وجودشان به
واسطه امام است و هم نعمتها و بهرههاى ديگرى که در طول حيات خود دارا هستند.
در فرازى از زيارت جامعه کبيره که يک دوره امامشناسى است اينگونه آمده است:
بِکُمْ فَتَحَ اللّهُ وَبِکُمْ يَخْتِمْ وَبِکُمْ يُنَزِّلُ الغَيْثَ وَبِکُمْ
يُمسِکُ السَّماءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاَرضِ اِلاّ بِاِذنِهِ(۲)
[اى امامان بزرگ] خداوند به سبب شما [عالم را ]آغاز کرد و به سبب شما [نيز آن را]
پايان مىدهد و به [سبب وجود] شما باران را فرو مىفرستد و به [برکت وجود ]شما
آسمان را نگهداشته است از اينکه بر زمين فرود آيد، جز به اراده او.
بنابراين آثار وجودى امام تنها به ظهور و آشکارى او خلاصه نمىشود بلکه وجود او در
عالم - حتّى در غيبت و نهان زيستى - سرچشمه حيات همه موجودات و مخلوقات الهى است و
خدا خود اينگونه خواسته است که او که موجود برتر و کاملتر است واسطه دريافت و
رساندن فيوضات و دادههاى الهى به ساير پديدهها باشد و در اين عرصه فرقى بين غيبت
و ظهور او نيست. آرى همگان از آثار وجود امام بهره مىگيرند و غيبت امام مهدىعليه
السلام در اين جهت خللى ايجاد نمىکند. جالب اينکه وقتى از امام مهدىعليه السلام
درباره نحوه بهرهمندى از آن حضرت در دوره غيبت، سؤال مىشود مىفرمايد:
وَاَمّا وَجهُ الاِنتِفاعَ بى فى غَيْبَتى فَکَاالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ اِذا
غَيَّبَتْها عَنِ الاَبصارِ السَّحابُ.(۳)
بهرهمندى از من در روزگار غيبتم، مانند سود بردن از خورشيد است آن گاه که به وسيله
ابرها از چشمها پوشيده است.
در اينجا نيکوست روايتي را که مرحوم مجلسي(ره) در بحار الانوار(ج52،ص92) نقل ميکند
و خود ايشان در ذيل اين روايت، نکاتي زيبا و ارزشمند را بيان ميکند، ذکر کنيم.
ايشان ميفرمايد:
«شيخ صدوق در کتاب کمال الدين از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت ميكند كه: وى از
پيامبر(صلّى اللَّه عليه و آله) پرسيد: آيا شيعه از وجود قائم در مدت غيبتش،
بهرهمند مىشود؟
حضرت فرمود: آرى بخداوندى كه مرا به پيغمبرى مبعوث گردانيده، آنها از وجود او منتفع
ميشوند و از نور ولايتش در طول غيبت؛ نور ميگيرند، چنان كه از آفتاب پشت ابر
استفاده ميبرند.
[مرحوم مجلسي(ره) در مورد تشبيه غيبت امام زمان(ع) به آفتاب پشت ابر ميفرمايد:]
بايد دانست كه تشبيه وجود اقدس امام زمان(عليه السّلام) به آفتاب پنهان پشت ابر،
اشاره به امورى چند است:
اول: نور عالم هستى و علم و هدايت، توسط آن حضرت به خلق خدا ميرسد؛ زيرا با اخبار
مستفيضه ثابت شده كه ذوات مقدسه(ائمه اطهار) علت غائى ايجاد مخلوق عالمند؛ و اگر
آنها نبودند، نور عالم، بغير آنها نميرسيد و هم ثابت شده كه به بركت و وساطت و
توسل به آنها، علوم و معارف حقه براى مردم آشكار ميگردد، و گرفتاريها از آنها
برطرف مىشود. اگر آنها نبودند مردم به وسيله اعمال زشت، مستحق انواع عذاب الهى
بودند چنان كه خداوند فرموده است «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ
فِيهِمْ» يعنى: تا زماني كه تو(پيغمبر) در ميان آنها هستى، خدا آنها را عذاب
نميكند!
ما پس از تجربه زياد به اين نتيجه رسيدهايم كه در امور پيچيده و مسائل مشكل و
هنگام دورى از ذات حق و بسته شدن درهاى فيض الهى به روى خلق، هر وقت ائمه
اطهار(عليهم السّلام) را واسطه قرار دادهايم و به آنها متوسل شدهايم، به ميزانى
كه در آن وقت ارتباط معنوى با آنها پيدا كردهايم، آن كارهاى پيچيده و مشكل براى ما
حل شده و به مقصود رسيدهايم. چنان كه اين موضوع براى كسانى كه خداوند چشم دل آنها
را به نور ايمان روشن كرده، معلوم و مشهود است. توضيح اين مطلب سابقا در كتاب
«امامت» گذشت.
دوم: همان طور كه آفتاب پوشيده در ابر، با همه انتفاعى كه مردم از آن ميبرند، هر
آن انتظار دارند ابر برطرف گردد و قرص آن پيدا شود تا بيشتر از آن منتفع گردند،
همين طور در ايام غيبت امام زمان(ع) نيز شيعيان با اخلاص، در همه اوقات انتظار آمدن
و ظهور او را دارند، و از اين نظر مأيوس نميگردند.
سوم: كسانى كه وجود آن حضرت را با همه آثار و علائمى كه دارد، انكار ميكنند، مثل
انكاركنندگان وجود خورشيد به وقت ناپديد شدن در ابرها ميباشند.
چهارم: گاهى پنهان گشتن خورشيد در ميان ابرها، از آشكار بودنش براى بندگان خدا روى
مصالحى بهتر است.
همچنين غيبت امام زمان(عليه السّلام) براى مردم در طول غيبت، نظر به مصالحى بهتر
است و بهمين جهت هم از نظرها غائب گرديد.
پنجم: اگر كسي بخواهد به خورشيد بنگرد، قادر نيست آن را بيرون از ابرها ببيند، بلكه
گاهى ممكن است بواسطه ضعف قوه ديد، اگر در قرص آفتاب نگاه كند، بينائى خود را كه
نميتواند خورشيد را احاطه كند هم از دست بدهد. همين طور آفتاب وجود مقدس امام
زمان(عليه السّلام) نيز بسا هست كه اگر همه او را ببينند، زيانبخش بحال مردم باشد و
موجب كورى دل آنها از ديدن آفتاب حقيقت گردد. در صورتى كه در غيبت آن حضرت، چشم
بصيرتشان قادر است متحمل ايمان به او گردد. چنان كه انسان ميتواند از لابلاى ابر
به خورشيد نگاه كند و ضررى هم نبيند!
ششم: گاهى آفتاب از ميان ابرها بيرون مىآيد، يكى به آن مينگرد و ديگرى توجه
ندارد. همين طور ممكن است آن حضرت در ايام غيبت، براى عدهاى آشكار شود ولى ديگران
نبينند.
هفتم: أصولا أئمه اطهار(ع) از لحاظ نفعى كه براى عالم وجود دارند، همانند خورشيد
ميباشند، و تنها آنها كه كور دلند نميتوانند از أشعه جمال آنان بهرهمند گردند،
چنان كه آيه شريفه «مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ
أَضَلُّ سَبِيلًا»، در روايات به اين معنى تفسير شده است.
هشتم: همان طور كه شعاع خورشيد به ميزان روزنهها و پنجرههاي خانهها وارد آن
مىشود و بقدر بر طرف شدن موانع خانهها، در آن ميتابد، همچنين مردم نيز به اندازه
برطرف شدن موانع حواس و مشاعرشان كه عبارتست از شهوات نفسانى و علائق جسمانى که خود
روزنهها و شبكههاى دلهاى آنهاست، و هم بقدرى كه پردههاى كثيف هيولانى را از
دلهاى خود كنار ميزنند، از انوار هدايت و راهنمائى ائمه طاهرين(عليهم السلام)
استفاده ميكنند. (وقتى پردههاى هواپرستى و موانع را از پيش خود بردارد) مانند كسى
مىشود كه در زير آسمان قرار گرفته و نور آفتاب بدون مانع از هر سو او را احاطه
كرده باشد.
[سپس مرحوم مجلسي(ره) ميفرمايد] من با اين بيان، هشت درب از اين بهشت روحانى را به
روى تو گشودم، خداوند با تفضل خود، هشت درب ديگر هم به روى من گشوده است؛ ولى اگر
ذكر كنم سخن به درازا ميكشد. اميدوارم خداوند متعال در راه شناسائى و معرفت ائمه
اطهار(ع) هزار درب به روى ما و شما بگشايد كه از هر دربى هزار درب ديگر گشوده
گردد.»
به واقع مي توان گفت تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت او به قرار گرفتن خورشيد در
پسِ ابر، نکتههاى فراوانى دارد که به برخى ديگر از آنها اشاره مىشود:
خورشيد در منظومه شمسى مرکزيّت دارد و کرات و سيّارات به دور او حرکت مىکنند چنان
که وجود گرامى امام عصر مرکز نظام هستى است.
بِبَقائِهِ بَقِيَتِ الدُّنيا وَبِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرى وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ
الْاَرضُ وَالسَّماء(۴)
به سبب بودن او دنيا باقى است و به برکت وجود او، عالم روزى مىخورند و به خاطر
وجود او زمين و آسمان، استوار مانده است.
آفتاب، لحظهاى از نورافشانى دريغ نمىکند و هر کس به اندازه ارتباطى که با خورشيد
دارد از نور آن بهره مىگيرد. چنان که وجود ولىّ عصر واسطه دريافتِ همه نعمتهاى
مادى و معنوى است که از ناحيه پروردگارِ جهان به بندگان مىرسد ولى هر کس به اندازه
رابطه خود با آن منبع کمالات، بهرهمند مىگردد.
اگر اين آفتابِ پشت ابر هم نباشد، شدت سرما و تاريکى، زمين را غير قابل سکونت خواهد
کرد. چنانکه اگر عالم از وجود امام - گرچه در پشت پرده غيبت - محروم بماند سختىها
و نابسامانىها و هجوم انواع بلاها ادامه زندگى را غير ممکن مىسازد.
آن حضرت در نامهاى به شيخ مفيد خطاب به شيعيان خود مىفرمايد:
اِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِکُمْ وَلا ناسينَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلا ذلِکَ
لنَزَلَ بِکُمُ اللّأواءَ وَاصْطَلَمَکُمُ الْأَعْداء.(۵)
ما هرگز شما را به حال خود رها نکردهايم و هرگز شما را از ياد نبردهايم و اگر
نبود (عنايات پيوسته ما) حتماً سختىها و بلاهاى فراوانى به شما مىرسيد و دشمنان
شما را نابود مىکردند.
بنابراين آفتاب وجود امام بر عالم وجود مىتابد و به همه هستى فيض مىرساند و در
اين ميان براى بشريت و به ويژه جامعه مسلمين و امت شيعه و معتقد به او برکات و
خيرات بيشترى دارد که به نمونههايى از آن مىپردازيم:
اميد بخشى
از سرمايههاى مهم زندگى، اميد است. اميد مايه حيات و نشاط و پويايى است. اميد عامل
حرکت و اقدام است. وجود امام در عالم، موجب اميد به آيندهاى روشن و سراسر شور و
اشتياق است. شيعه، پيوسته و در طول تاريخ هزار و چهارصدساله، به انواع بلاها و
سختىها گرفتار شده است و آن چه به عنوان نيروئى بزرگ و پشتوانهاى استوار، او را
به ايستادگى و تسليم نشدن و حرکت و تلاش، واداشته است؛ اميد به آينده سبز مؤمنين و
دين باوران بوده است. آيندهاى که خيالى و افسانهاى نيست؛ آيندهاى که نزديک است و
مىتواند نزديکتر باشد. زيرا آن که بايد رهبرى قيام را به عهده گيرد زنده است و هر
لحظه پا به رکاب؛ و اين من و تو و مائيم که بايد آماده باشيم.
پايدارى مکتب
هر جامعهاى براى حفظ تشکيلات خود و ادامه راه تا رسيدن به مقصد مورد نظر، نياز به
وجود رهبرى آگاه دارد تا اجتماع، تحت نظر و فرماندهى او در مسير صحيح، حرکت کند.
وجود رهبر، پشتوانه بزرگى براى افراد است تا در يک سازماندهى منظّم، دستاوردهاى
قبلى را حفظ کنند و به تقويت برنامههاى آينده، همّت گمارند. رهبر زنده و فعّال،
گرچه در ميان جمعيّت و افراد خود نباشد از ترسيم خطوط اصلى و ارائه راهکارهاى کلّى،
کوتاهى نمىکند و به واسطههاى گوناگون، نسبت به راههاى انحرافى، هشدار مىدهد.
امام عصرعليه السلام گرچه در غيبت است ولى وجود او عامل جدّى براى حفظ مکتب شيعه
است. او با آگاهى کامل از توطئههاى دشمنان، به شيوههاى مختلف، مرزهاى فکرى شيعيان
را پاسدارى مىکند و آن گاه که دشمن فريبکار با وسيلهها و ابزارهاى گوناگون، اصول
مکتب و اعتقادات مردم را نشانه مىگيرد، با هدايت و ارشاد عالمان و برگزيدگان،
راههاى نفود او را مىبندد.
براى نمونه، عنايت حضرت مهدىعليه السلام به شيعيان بحرين را از زبان علاّمه مجلسى
مىشنويم:
در روزگار گذشته، فرمانروايى ناصبى بر بحرين حکومت مىکرد، که وزيرش در دشمنى با
شيعيان آنجا، گوى سبقت را از او ربوده بود. روزى وزير بر فرمانروا وارد شد و انارى
را به دست او داد، که به صورت طبيعى اين واژهها بر پوست آن نقش بسته بود: «لا اله
الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه و ابوبکر و عمر و عثمان و علىّ خلفاء رسول اللَّه».
فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت: اين، نشانهاى آشکار و دليلى
نيرومند بر بطلان مذهب تشيع است. نظر تو دربارهى شيعيان بحرين چيست؟ وزير پاسخ
داد: به باور من، بايد آنان را حاضر کنيم و اين نشانه را به ايشان ارايه دهيم. اگر
آن را پذيرفتند که از مذهب خود دست مىکشند وگرنه آنان را ميان گزينش سه چيز مخيّر
مىکنيم؛ پاسخى قانع کننده بياورند يا جزيه(۶) بدهند و يا اين که مردانشان را
مىکشيم زنان و فرزندانشان را اسير مىکنيم و اموالشان را به غنيمت مىبريم.
فرمانروا، رأى او را پذيرفت و دانشمندان شيعه را نزد خود فراخواند. آنگاه انار را
به ايشان نشان داد و گفت: اگر در اين باره دليلى روشن نياوريد، شما را مىکشم و
زنان و فرزندانتان را اسير مىکنم يا اينکه بايد جزيه بدهيد. دانشمندان شيعه، سه
روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفتوگوى فراوان به اين نتيجه رسيدند که از
ميان خود، ده نفر از صالحان و پرهيزگاران بحرين را برگزينند. آنگاه از ميان اين ده
نفر نيز سه نفر را برگزيدند و به يکى از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوى صحرا برو
و به امام زمانعليه السلاماستغاثه کن و از او، راه رهايى از اين مصيبت را بپرس؛
زيرا او، امام و صاحب ماست.
آن مرد چنين کرد، ولى موفّق به زيارت حضرت نشد. شب دوم نيز نفر دوم را فرستادند. او
نيز پاسخى دريافت نکرد. شب آخر، نفر سوم را که محمّد بن عيسى نام داشت فرستادند. او
به صحرا رفت و با گريه و زارى از حضرت، درخواست کمک کرد. چون آخر شب شد، شنيد مردى
خطاب به او مىگويد: اى محمّد بن عيسى! چرا تو را به اين حال مىبينم و چرا به سوى
بيابان بيرون آمدهاى؟ محمّد بن عيسى از آن مرد خواست که او را به حال خود واگذارد.
او فرمود: اى محمّد بن عيسى! منم صاحب الزمان. حاجت خود را بازگو! محمدبن عيسى گفت:
اگر تو صاحب الزمانى، داستان مرا مىدانى و به گفتن من نياز نيست. فرمود: راست
مىگويى. تو به دليل آن مصيبتى که بر شما وارد شده است، به اينجا آمدهاى. عرض
کرد: آرى، شما مىدانيد چه بر ما رسيده است و شما امام و پناه ما هستيد. پس آن حضرت
فرمود: اى محمدبن عيسى! در خانهى آن وزير - لعنه اللَّه عليه - درخت انارى است.
هنگامى که درخت تازه انار آورده بود، او از گِل، قالبى به شکل انار ساخت. آن را نصف
کرد و در ميان آن، اين جملات را نوشت. سپس قالب را بر روى انار که کوچک بود، گذاشت
و آن را بست. چون انار در ميان آن قالب بزرگ شد، آن واژهها بر روى آن نقش بست!
فردا نزد فرمانروا مىروى و به او مىگويى که من پاسخ تو را در خانهى وزير مىدهم.
چون به خانهى وزير رفتيد، پيش از وزير به فلان اتاق برو! کيسهى سفيدى خواهى يافت
که قالب گِلى در آن است. آن را به فرمانروا نشان ده. نشانهى ديگر اينکه به
فرمانروا بگو: که معجزهى ديگر ما اين است که چون انار را دو نيم کنيد، جز دود و
خاکستر چيزى در آن نيست!
محمدبن عيسى از اين سخنان بسيار شادمان شد و به نزد شيعيان بازگشت. روز ديگر، آنان
پيش فرمانروا رفتند و هر آنچه امام زمانعليه السلام فرموده بود، آشکار گشت.
فرمانرواى بحرين با ديدن اين معجزه به تشيّع گرويد و دستور داد وزير حيلهگر را به
قتل رساندند.(۷)
خودسازى
قرآن کريم مىفرمايد:
«وَ قُلْ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ
وَالْمُؤْمِنُونَ»(۸)
[اى پيامبر به مردم] بگو عمل کنيد [ولى بدانيد] که خداوند و پيامبرصلى الله عليه
وآله و مؤمنان، کارهاى شما را مىبينند.
در روايات آمده است که مراد از «مؤمنون» در اين آيه شريفه، امامان معصومعليهم
السلام هستند.(۹) بنابراين، اعمال مردم به نظر امام زمانعليه السلام مىرسد. و آن
بزرگوار از پس پرده غيبت، شاهد و ناظر کارها است. اين حقيقت اثر تربيتى بزرگى دارد
و شيعيان را به اصلاح کارهاى خود وامىدارد و از اين که در برابر حجّت خدا و امام
خوبىها به زشتىها و گناهان آلوده شوند باز مىدارد. البته به هر اندازه توجه
انسان به آن معدن صفا و پاکى، بيشتر باشد، آئينه دل و جانش، صفاى بيشترى مىيابد و
اين روشنى و زلالى در گفتار و رفتار او آشکارتر مىگردد.
پناهگاه علمى و فکرى
پيشوايان معصومعليهم السلام، معلّمان و مربّيان اصلى جامعه هستند و مردم، همواره
از سرچشمه زلال معارف ناب آن بزرگواران بهرهها بردهاند. در زمان غيبت نيز، اگرچه
دسترسى مستقيم و استفاده همه جانبه از محضر امام عصرعليه السلام ممکن نيست ولى آن
معدن علوم الهى به راههاى مختلف، گره از مشکلاتِ علمى و فکرى شيعيان باز مىکند. در
دوره غيبت صغرى، بسيارى از سؤالات مردم و علما، از طريقِ نامههاى امام که به
توقيعات مشهور است پاسخ داده مىشد.(۱۰)
امام عصرعليه السلام در جواب نامه اسحاق بن يعقوب و سؤالهاى او، نوشته است:
خداوند تو را هدايت کند و ثابت قدم بدارد؛ اما اينکه درباره منکران از خاندان و
عموزادگان ما سئوال کردى، بدان که بين خدا و هيچ کس خويشاوندى نيست و کسى که مرا
انکار کند از من نيست و عاقبت او همانند سرانجام پسر نوح است... و اما اموال تان را
تا پاکيزه نکنيد قبول نمىکنيم...
و اما اموالى که براى ما فرستادى از آن رو مىپذيريم که پاکيزه و طاهر است... و کسى
که اموال ما را حلال شمرده و آن را بخورد همانا آتش خورده است... و چگونگى استفاده
از من، مانند بهرهمندى از خورشيدِ پشت ابر است و من امان مردم روى زمين هستم
همانطورى که ستارگان امان اهل آسمانها هستند. و از امورى که سودى برايتان ندارد
پرسش نکنيد و خود را در آموختن آنچه از شما نخواستهاند به زحمت نيفکنيد و براى
تعجيل فرج بسيار دعا کنيد که همان، فرج شماست، سلام بر تو اى اسحاق بن يعقوب و سلام
بر هر کسى که پيرو هدايت است.(۱۱)
پس از غيبت صغرى هم بارها علماى شيعه، مشکلات علمى و فکرى خود را با امام خويش مطرح
کرده و پاسخ آن را دريافت نمودهاند.
مير علاّم يکى از شاگردان مقدس اردبيلى چنين مىگويد:
نيمه شبى در نجف اشرف در صحن مطهر حضرت علىعليه السلام بودم ناگاه شخصى را ديدم که
به سمت حرم مىرود، به سوى او رفتم چون نزديک شدم؛ ديدم که شيخ و استادم ملا احمد
مقدّس اردبيلىقدس سره است. خود را از او پنهان کردم.
نزديک حرم مطهر شد در حالى که در بسته بود؛ ناگاه ديدم در گشوده شد و داخل حرم
گرديد! و پس از مدتى کوتاه از حرم خارج شد، و به سمت کوفه متوجه گرديد.
به دنبال او روانه شدم به طورى که مرا نمىديد تا آن که داخل مسجد کوفه گرديد و در
نزد محرابى که اميرالمؤمنينعليه السلام را در آن ضربت زدهاند قرار گرفت و مدّتى
در آنجا درنگ کرد. سپس برگشت و از مسجد بيرون رفت و به سمت نجف متوجه گرديد من
همچنان دنبال او بودم تا آنکه به مسجد حنانه رسيد؛ ناگاه بدون اختيار سرفهام گرفت
چون صداى مرا شنيد برگشت نگاهى به من کرد و مرا شناخت. فرمود: مير علام هستى؟ گفتم:
آرى! گفت: اينجا چه مىکنى؟ گفتم: از آن زمان که داخل حرم حضرت علىعليه السلام شدى
تا حال با شما هستم. شما را به حق اين قبر قسم مىدهم که سرّ اين واقعه را که امشب
از شما مشاهده کردم به من خبر دهيد!
فرمود: به شرط آن که تا من زنده هستم آن را به کسى نگويى! چون به او اطمينان دادم
فرمود: گاهى که برخى مسائل بر من مشکل مىشود براى حل آن به اميرالمؤمنينعليه
السلام متوسل مىشوم. امشب نيز مسئلهاى براى من مشکل شد و در آن فکر مىکردم؛
ناگاه به دلم افتاد که باز به خدمت آن حضرت روم و سؤال کنم.
چون به حرم مطهر رسيدم چنان که ديدى درِ بسته بر روى من گشوده شد. پس داخل شده به
خدا ناليدم که جواب آن را از آن حضرت دريابم ناگاه از قبر مطهر ندايى شنيدم که
فرمود: به مسجد کوفه برو و از قائمعليه السلام سؤال کن زيرا که او امام زمان توست.
پس به نزد محراب [مسجد کوفه ]آمدم و از آن بزرگوار سؤال کرده جواب شنيدم و اکنون به
منزل خود مىروم.(۱۲)
هدايت باطنى و نفوذ روحانى
امام و حجّت خدا وظيفه رهبرى و هدايت مردم را به عهده دارد و در تلاش است افرادى را
که آماده دريافت نور هدايت او هستند، راهنمايى کند. براى انجام اين مأموريت الهى،
گاهى آشکارا و بىپرده، با انسانها ارتباط برقرار مىکند و با گفتار و کردار
زندگىساز خود، راه سعادت و بهروزى آنها را نشان مىدهد و زمانى ديگر با استفاده
از قدرت ولايت خود که نيروى غيبى و الهى است در درون قلبها اثر مىگذارد و با
توجهى ويژه و عنايتى خاص، دلهاى آماده را، مايل به خوبىها و زيبايىها مىکند و
راه رشد و کمال آنها را هموار مىسازد. در اين بخش، نيازى به حضور ظاهرى امام و
ارتباط مستقيم با او نيست بلکه هدايتها از راههاى درونى و ارتباطات قلبى انجام
مىگيرد. امام علىعليه السلام در بيان اين بخش از فعاليّتهاى امام مىفرمايد:
خداوندا، جز اين نيست که بايد حجّتى از سوى تو در زمين باشد تا خلق را به سوى آئين
تو رهنمون گردد... و اگر وجود ظاهرى او از مردم پنهان باشد ولى بىشک تعاليم و آداب
او در دلهاى مؤمنين پراکنده است و آنها براساس آن عمل مىکنند.(۱۳)
امام غايب از طريق همين هدايتها به کار نيروسازى براى قيام و انقلاب جهانى، همّت
مىگمارد. و آنها که شايستگىهاى لازم را دارا باشند تحت تربيت ويژه امام، براى
حضور در رکابِ آن حضرت آماده مىشوند و اين يکى از برنامههاى امام غايب است که به
برکت وجود او انجام مىشود.
ايمنى از بلاها
بدون ترديد، امنيّت از اصلىترين سرمايههاى زندگى است. پديد آمدن حوادث گوناگون در
عالم، همواره زندگى و حيات طبيعى موجودات را در معرض نابودى قرار داده است و کنترل
آفتها و بلاها اگرچه با فراهم آوردن وسائل مادّى ممکن است ولى عوامل معنوى نيز در
آن تأثير فراوانى دارد. در روايات پيشوايان ما، وجود امام و حجت الهى، در مجموعه
جهان آفرينش، به عنوان عامل امنيّت زمين و اهل آن شمرده شده است.
امام مهدىعليه السلام خود فرموده است:
وَ اِنِّى لَاَمانٌ لِاَهْلِ الْاَرْضِ(۱۴)...؛
من موجب ايمنى (از بلاها) براى ساکنان زمين هستم.
وجود امام، مانع از آن است که مردم به سبب انواع گناهان و مفاسدى که انجام مىدهند
به عذابهاىِ سخت الهى گرفتار آيند و طومار حيات زمين و اهل آن در هم پيچيده شود.
قرآن کريم در اين باره، خطاب به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلّم)
مىفرمايد:
«وَ ما کانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِيهِم...»(۱۵)
(اى رسول ما) تا زمانى که تو در ميان ايشان (مسلمانان) هستى، خداوند هرگز آنها را
به عذاب (عمومى) گرفتار نخواهد کرد.
حضرت ولى عصر که مظهر رحمت و مهر پروردگار است نيز به عنايت خاص خود بلاهاى بزرگ را
به ويژه از جامعه شيعيان و فرد فرد آنها دور مىکند؛ گرچه در بسيارى از موارد،
شيعيان به لطف و کرامت او توجه نداشته باشند و دست يارىگر او را در بالاى سر خود
نشناسند!
آن گرامى در مقام معرفى خود فرموده است:
أَنَا خاتَمُ الْاَوْصِياءِ وَ بِى يَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ مِنْ
اَهْلى وَ شِيعَتِى
من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداى تعالى به [سبب وجود] من بلاها را از خاندان
و شيعيانم دور مىکند.(۱۶)
در جريان شکلگيرى انقلاب شکوهمند اسلامى ايران و سالهاى پرالتهاب دفاع مقدس،
بارها لطف و محبت آن امام بزرگوار بر سر ملت و مملکت سايه افکند و نظام اسلامى و
ملت مسلمان و مهدوى را از گردنه توطئههاى سنگين دشمن، عبور داد! شکسته شدن حکومت
نظامى شاه در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ به فرمانِ امام خمينىقدس سره، حادثه سقوط هلىکوپترهاى
نظامى آمريکا در سال ۱۳۵۹ در صحراى طبس، کشف کودتاى نافرجام نوژه در ۲۱ تيرماه ۱۳۶۱
و ناکامى دشمنان در جنگ هشت ساله و دهها نمونه ديگر شواهد گويايى است.
باران رحمت
موعود بزرگ جهانيان و قبله آمال مسلمانان و محبوب دلهاى شيعيان، همواره بر حال
مردم نظر دارد و غيبت آن خورشيد مهربانى، مانع از آن نيست که پرتو زندگىبخش و نشاط
آفرين خود را بر جانهاى مشتاق بتاباند و آنها را بر خوان کرم و بزرگوارى خويش،
مهمان کند. آن ماه منير دوستى و مهرورزى، پيوسته غمخوار شيعيان و دستگير مددجويان
آستان حضرتش بوده است. گاهى بر بالين بيماران حاضر گرديده و دست شفابخش خويش را
مرهم زخمهاى آنها قرار داده است و زمانى ديگر، به گمشدگان در بيابانها عنايت
فرموده و واماندگان در وادىِ تنهايى و بىکسى را يار و ياور و راهنما گشته است و در
لحظههاى سرد نااميدى، دلهاى منتظر را گرمىِ اميد، بخشيده است. او که باران رحمت
الهى است، در همه حال، بر کوير تفتيده جانها باريده و با دعاىِ خود براى شيعيان،
سبزى و خرّمى را براى آنها به ارمغان آورده است. آن سجادهنشين آستان حضرت دوست،
دستهاى خواهش را گشوده و براى من و تو اين چنين خواسته است:
يا نُورَالنُّورِ يا مُدَبِّرَ الْاُمُورِ يا باعِثَ مَنْ فِى القُبُورِ صَلِّ عَلى
مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ لى وَلِشيعَتى مِنَ الضّيقِ فَرَجاً وَمِنَ
الْهَمِّ مَخْرجاً وَاَوْسِعْ لَنَا المَنْهَجَ وَاطلق لَنا مِنْ عِنْدِکَ ما
يُفَرِّجُ وَافْعَلْ بِنا ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا کَريم.(۱۷)
اى روشنايى نور، اى تدبير کننده کارها، اى زنده کننده مردگان، بر محمد و خاندان او
درود فرست و براى من و شيعيانم در تنگناها گشايشى قرار ده و از غم و اندوه راه
چارهاى باز کن و راه [هدايت] را بر ما وسعت بخش و راهى که در آن گشايش ما است به
روى ما بگشا و آنچنان که تو شايسته آن هستى با ما رفتار کن اى کريم.
آنچه گفته شد بيانگر آن است که از آثار وجود امام - گرچه در غيبت به سر برد - امکان
ارتباط و اتصال به اوست و آنها که لياقت و شايستگى داشتهاند لذت همنشينى و
همنوايى آن يار بىهمتا را چشيدهاند.
پينوشتها:
۱) کافى، ج ۱، ص ۲۰۱.
۲) مفاتيح الجنان، زيارت جامعه کبيره. توضيح اينکه اين زيارت از امام هادىعليه
السلام نقل شده است و از نظر سند و عبارات، عالى است و پيوسته مورد عنايت خاص
عالمان شيعه بوده است.
۳) احتجاج، ج ۲، ش ۳۴۴، ص ۵۴۲.
۴) مفاتيحالجنان، دعاى عديله.
۵) احتجاج، ج ۲، ش ۳۵۹، ص ۵۹۸.
۶) پولى که غير مسلمانانى که در پناه حکومت اسلامى زندگى مىکنند، در برابر تأمين
امنيّت و برخوردارى از امکانات به دولت اسلامى مىپردازند.
۷) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۷۸.
۸) سوره توبه، آيه ۱۰۵.
۹) کافى، ج ۱، باب عرض الاعمال، ص ۱۷۱.
۱۰) ر.ک: کمالالدين، ج ۲، باب ۴۵، صص ۲۳۵ - ۲۸۶.
۱۱) همان، ح ۴، ص ۲۳۷.
۱۲) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۷۴.
۱۳) اثباتالهداه، ج ۳، ح ۱۱۲، ص ۴۶۳.
۱۴) کمالالدين، ج ۲، باب ۴۵، ح ۴، ص ۲۳۹.
۱۵) سوره انفال، آيه ۳۳.
۱۶) کمالالدين، ج ۲، باب ۴۳، ح ۱۲، ص ۱۷۱.
۱۷) منتخب الاثر، فصل ۱۰، باب ۷، ش ۶، ص ۶۵۸.
|