صفحه اصلى
  زندگى نامه
  تاليفات
  دروس
  پيام ها
  مصاحبه ها
  سخنرانى ها
  ديدارها
  آلبوم تصاوير
  خاطرات
  سولات برگزيده
  پايگاه هاى مرتبط
  مناسبتها
  قرآن و احاديث
  روضه های دفتر
  ارتباط با ما

فوائد امام غايب

فرا رسيدن نهم ربيع الأول، آغاز امامت و ولايت حضرت بقية الله الاعظم؛
حجّة بن الحسن المهدي(عجّل الله تعالي فرجه الشريف)
بر تمام شيعيان و منتظران واقعي حضرتش مبارک باد.

صدها سال است که جامعه بشرى از فيض ظهور حجّت خدا محروم گرديده و امت اسلامى از درک محضر رهبرى آسمانى و پيشوايى معصوم، بى‏بهره مانده است. به راستى وجود او در غيبت و زندگى او در پنهانى و دور از دسترس همگان چه آثارى براى جهان و جهانيان دارد؟ آيا نمى‏شد در نزديکى‏هاى دوران ظهور متولد شود و شاهد روزگار سخت غيبت خويش از شيعيان نباشد؟
اين سؤال و مانند آن از نبود شناخت نسبت به جايگاه امام و حجّت الهى سرچشمه مى‏گيرد.
به راستى جايگاه امام در مجموعه هستى چگونه است؟ آيا همه آثار وجودى او به آشکار بودن او وابسته است؟ آيا او تنها براى رهبرى و پيشوايى مردمان است يا وجود او براى همه موجودات داراى اثر و برکت است؟
امام محور هستى‏
از نظر شيعه و براساس تعاليم دينى، امام، واسطه فيض رسانىِ پروردگار به همه پديده‏هاى جهان آفرينش است. او در نظام هستى محور و مدار است و بى‏وجود او عالم و آدم، جن و ملک و حيوان و جمادى نمى‏ماند.
از امام صادق‏عليه السلام سؤال شد آيا زمين بدون امام باقى مى‏ماند؟ حضرت فرمود:
اگر زمين بدون امام بماند هر آينه فرو مى‏رود.(۱)
اينکه او در رساندن پيام‏هاى خدا به مردم و راهنمايى آنها به سوى کمال انسانى، واسطه است و هر فيض و لطفى در اين بخش به سبب وجود او به همگان مى‏رسد، امرى روشن و بديهى است. زيرا از ابتدا خداوند متعال از طريق پيامبران و سپس جانشينان آنها قافله بشرى را هدايت کرده است. ولى از کلمات معصومين‏عليهم السلام استفاده مى‏شود که وجود امامان در گستره عالم به عنوان واسطه‏اى براى رسيدن هر نعمت و فيضى از ناحيه پروردگار به هر موجود کوچک و بزرگى است. به بيان آشکارتر همه موجودات، آنچه از فيوضات و عطاياى الهى دريافت مى‏کنند از کانال امام مى‏گيرند. هم اصل وجودشان به واسطه امام است و هم نعمت‏ها و بهره‏هاى ديگرى که در طول حيات خود دارا هستند.
در فرازى از زيارت جامعه کبيره که يک دوره امام‏شناسى است اينگونه آمده است:
بِکُمْ فَتَحَ اللّهُ وَبِکُمْ يَخْتِمْ وَبِکُمْ يُنَزِّلُ الغَيْثَ وَبِکُمْ يُمسِکُ السَّماءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الاَرضِ اِلاّ بِاِذنِهِ(۲)
[اى امامان بزرگ‏] خداوند به سبب شما [عالم را ]آغاز کرد و به سبب شما [نيز آن را] پايان مى‏دهد و به [سبب وجود] شما باران را فرو مى‏فرستد و به [برکت وجود ]شما آسمان را نگهداشته است از اينکه بر زمين فرود آيد، جز به اراده او.
بنابراين آثار وجودى امام تنها به ظهور و آشکارى او خلاصه نمى‏شود بلکه وجود او در عالم - حتّى در غيبت و نهان زيستى - سرچشمه حيات همه موجودات و مخلوقات الهى است و خدا خود اينگونه خواسته است که او که موجود برتر و کاملتر است واسطه دريافت و رساندن فيوضات و داده‏هاى الهى به ساير پديده‏ها باشد و در اين عرصه فرقى بين غيبت و ظهور او نيست. آرى همگان از آثار وجود امام بهره مى‏گيرند و غيبت امام مهدى‏عليه السلام در اين جهت خللى ايجاد نمى‏کند. جالب اينکه وقتى از امام مهدى‏عليه السلام درباره نحوه بهره‏مندى از آن حضرت در دوره غيبت، سؤال مى‏شود مى‏فرمايد:
وَاَمّا وَجهُ الاِنتِفاعَ بى فى غَيْبَتى فَکَاالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ اِذا غَيَّبَتْها عَنِ الاَبصارِ السَّحابُ.(۳)
بهره‏مندى از من در روزگار غيبتم، مانند سود بردن از خورشيد است آن گاه که به وسيله ابرها از چشم‏ها پوشيده است.
در اينجا نيکوست روايتي را که مرحوم مجلسي(ره) در بحار الانوار(ج52،ص92) نقل مي‌کند و خود ايشان در ذيل اين روايت، نکاتي زيبا و ارزشمند را بيان مي‌کند، ذکر کنيم. ايشان مي‌فرمايد:
«شيخ صدوق در کتاب کمال الدين از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت مي‌كند كه: وى از پيامبر(صلّى اللَّه عليه و آله) پرسيد: آيا شيعه از وجود قائم در مدت غيبتش، بهره‏مند مى‏شود؟
حضرت فرمود: آرى بخداوندى كه مرا به پيغمبرى مبعوث گردانيده، آنها از وجود او منتفع مي‌شوند و از نور ولايتش در طول غيبت؛ نور مي‌گيرند، چنان كه از آفتاب پشت ابر استفاده مي‌برند.
[مرحوم مجلسي(ره) در مورد تشبيه غيبت امام زمان(ع) به آفتاب پشت ابر مي‌فرمايد:]
بايد دانست كه تشبيه وجود اقدس امام زمان(عليه السّلام) به آفتاب پنهان پشت ابر، اشاره به امورى چند است:
اول: نور عالم هستى و علم و هدايت، توسط آن حضرت به خلق خدا مي‌رسد؛ زيرا با اخبار مستفيضه ثابت شده كه ذوات مقدسه(ائمه اطهار) علت غائى ايجاد مخلوق عالمند؛ و اگر آنها نبودند، نور عالم، بغير آنها نمي‌رسيد و هم ثابت شده كه به بركت و وساطت و توسل به آنها، علوم و معارف حقه براى مردم آشكار مي‌گردد، و گرفتاريها از آنها برطرف مى‏شود. اگر آنها نبودند مردم به وسيله اعمال زشت، مستحق انواع عذاب الهى بودند چنان كه خداوند فرموده است «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ» يعنى: تا زماني كه تو(پيغمبر) در ميان آنها هستى، خدا آنها را عذاب نمي‌كند!
ما پس از تجربه زياد به اين نتيجه رسيده‏ايم كه در امور پيچيده و مسائل مشكل و هنگام دورى از ذات حق و بسته شدن درهاى فيض الهى به روى خلق، هر وقت ائمه اطهار(عليهم السّلام) را واسطه قرار داده‏ايم و به آنها متوسل شده‏ايم، به ميزانى كه در آن وقت ارتباط معنوى با آنها پيدا كرده‏ايم، آن كارهاى پيچيده و مشكل براى ما حل شده و به مقصود رسيده‏ايم. چنان كه اين موضوع براى كسانى كه خداوند چشم دل آنها را به نور ايمان روشن كرده، معلوم و مشهود است. توضيح اين مطلب سابقا در كتاب «امامت» گذشت.
دوم: همان طور كه آفتاب پوشيده در ابر، با همه انتفاعى كه مردم از آن مي‌برند، هر آن انتظار دارند ابر برطرف گردد و قرص آن پيدا شود تا بيشتر از آن منتفع گردند، همين طور در ايام غيبت امام زمان(ع) نيز شيعيان با اخلاص، در همه اوقات انتظار آمدن و ظهور او را دارند، و از اين نظر مأيوس نمي‌گردند.
سوم: كسانى كه وجود آن حضرت را با همه آثار و علائمى كه دارد، انكار مي‌كنند، مثل انكاركنندگان وجود خورشيد به وقت ناپديد شدن در ابرها مي‌باشند.
چهارم: گاهى پنهان گشتن خورشيد در ميان ابرها، از آشكار بودنش براى بندگان خدا روى مصالحى بهتر است.
همچنين غيبت امام زمان(عليه السّلام) براى مردم در طول غيبت، نظر به مصالحى بهتر است و بهمين جهت هم از نظرها غائب گرديد.
پنجم: اگر كسي بخواهد به خورشيد بنگرد، قادر نيست آن را بيرون از ابرها ببيند، بلكه گاهى ممكن است بواسطه ضعف قوه ديد، اگر در قرص آفتاب نگاه كند، بينائى خود را كه نمي‌تواند خورشيد را احاطه كند هم از دست بدهد. همين طور آفتاب وجود مقدس امام زمان(عليه السّلام) نيز بسا هست كه اگر همه او را ببينند، زيانبخش بحال مردم باشد و موجب كورى دل آنها از ديدن آفتاب حقيقت گردد. در صورتى كه در غيبت آن حضرت، چشم بصيرتشان قادر است متحمل ايمان به او گردد. چنان كه انسان مي‌تواند از لابلاى ابر به خورشيد نگاه كند و ضررى هم نبيند!
ششم: گاهى آفتاب از ميان ابرها بيرون مى‏آيد، يكى به آن مي‌نگرد و ديگرى توجه ندارد. همين طور ممكن است آن حضرت در ايام غيبت، براى عده‏اى آشكار شود ولى ديگران نبينند.
هفتم: أصولا أئمه اطهار(ع) از لحاظ نفعى كه براى عالم وجود دارند، همانند خورشيد مي‌باشند، و تنها آنها كه كور دلند نمي‌توانند از أشعه جمال آنان بهره‏مند گردند، چنان كه آيه شريفه «مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِيلًا»، در روايات به اين معنى تفسير شده است.
هشتم: همان طور كه شعاع خورشيد به ميزان روزنه‏ها و پنجره‌هاي خانه‏ها وارد آن مى‏شود و بقدر بر طرف شدن موانع خانه‏ها، در آن مي‌تابد، همچنين مردم نيز به اندازه برطرف شدن موانع حواس و مشاعرشان كه عبارتست از شهوات نفسانى و علائق جسمانى که خود روزنه‏ها و شبكه‏هاى دلهاى آنهاست، و هم بقدرى كه پرده‏هاى كثيف هيولانى را از دلهاى خود كنار مي‌زنند، از انوار هدايت و راهنمائى ائمه طاهرين(عليهم السلام) استفاده مي‌كنند. (وقتى پرده‏هاى هواپرستى و موانع را از پيش خود بردارد) مانند كسى مى‏شود كه در زير آسمان قرار گرفته و نور آفتاب بدون مانع از هر سو او را احاطه كرده باشد.
[سپس مرحوم مجلسي(ره) مي‌فرمايد] من با اين بيان، هشت درب از اين بهشت روحانى را به روى تو گشودم، خداوند با تفضل خود، هشت درب ديگر هم به روى من گشوده است؛ ولى اگر ذكر كنم سخن به درازا مي‌كشد. اميدوارم خداوند متعال در راه شناسائى و معرفت ائمه اطهار(ع) هزار درب به روى ما و شما بگشايد كه از هر دربى هزار درب ديگر گشوده گردد.»
به واقع مي توان گفت تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت او به قرار گرفتن خورشيد در پسِ ابر، نکته‏هاى فراوانى دارد که به برخى ديگر از آن‏ها اشاره مى‏شود:
خورشيد در منظومه شمسى مرکزيّت دارد و کرات و سيّارات به دور او حرکت مى‏کنند چنان که وجود گرامى امام عصر مرکز نظام هستى است.
بِبَقائِهِ بَقِيَتِ الدُّنيا وَبِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرى‏ وَبِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرضُ وَالسَّماء(۴)
به سبب بودن او دنيا باقى است و به برکت وجود او، عالم روزى مى‏خورند و به خاطر وجود او زمين و آسمان، استوار مانده است.
آفتاب، لحظه‏اى از نورافشانى دريغ نمى‏کند و هر کس به اندازه ارتباطى که با خورشيد دارد از نور آن بهره مى‏گيرد. چنان که وجود ولىّ عصر واسطه دريافتِ همه نعمت‏هاى مادى و معنوى است که از ناحيه پروردگارِ جهان به بندگان مى‏رسد ولى هر کس به اندازه رابطه خود با آن منبع کمالات، بهره‏مند مى‏گردد.
اگر اين آفتابِ پشت ابر هم نباشد، شدت سرما و تاريکى، زمين را غير قابل سکونت خواهد کرد. چنانکه اگر عالم از وجود امام - گرچه در پشت پرده غيبت - محروم بماند سختى‏ها و نابسامانى‏ها و هجوم انواع بلاها ادامه زندگى را غير ممکن مى‏سازد.
آن حضرت در نامه‏اى به شيخ مفيد خطاب به شيعيان خود مى‏فرمايد:
اِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِکُمْ وَلا ناسينَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلا ذلِکَ لنَزَلَ بِکُمُ اللّأواءَ وَاصْطَلَمَکُمُ الْأَعْداء.(۵)
ما هرگز شما را به حال خود رها نکرده‏ايم و هرگز شما را از ياد نبرده‏ايم و اگر نبود (عنايات پيوسته ما) حتماً سختى‏ها و بلاهاى فراوانى به شما مى‏رسيد و دشمنان شما را نابود مى‏کردند.
بنابراين آفتاب وجود امام بر عالم وجود مى‏تابد و به همه هستى فيض مى‏رساند و در اين ميان براى بشريت و به ويژه جامعه مسلمين و امت شيعه و معتقد به او برکات و خيرات بيشترى دارد که به نمونه‏هايى از آن مى‏پردازيم:
اميد بخشى‏
از سرمايه‏هاى مهم زندگى، اميد است. اميد مايه حيات و نشاط و پويايى است. اميد عامل حرکت و اقدام است. وجود امام در عالم، موجب اميد به آينده‏اى روشن و سراسر شور و اشتياق است. شيعه، پيوسته و در طول تاريخ هزار و چهارصدساله، به انواع بلاها و سختى‏ها گرفتار شده است و آن چه به عنوان نيروئى بزرگ و پشتوانه‏اى استوار، او را به ايستادگى و تسليم نشدن و حرکت و تلاش، واداشته است؛ اميد به آينده سبز مؤمنين و دين باوران بوده است. آينده‏اى که خيالى و افسانه‏اى نيست؛ آينده‏اى که نزديک است و مى‏تواند نزديک‏تر باشد. زيرا آن که بايد رهبرى قيام را به عهده گيرد زنده است و هر لحظه پا به رکاب؛ و اين من و تو و مائيم که بايد آماده باشيم.
پايدارى مکتب‏
هر جامعه‏اى براى حفظ تشکيلات خود و ادامه راه تا رسيدن به مقصد مورد نظر، نياز به وجود رهبرى آگاه دارد تا اجتماع، تحت نظر و فرماندهى او در مسير صحيح، حرکت کند. وجود رهبر، پشتوانه بزرگى براى افراد است تا در يک سازماندهى منظّم، دستاوردهاى قبلى را حفظ کنند و به تقويت برنامه‏هاى آينده، همّت گمارند. رهبر زنده و فعّال، گرچه در ميان جمعيّت و افراد خود نباشد از ترسيم خطوط اصلى و ارائه راهکارهاى کلّى، کوتاهى نمى‏کند و به واسطه‏هاى گوناگون، نسبت به راههاى انحرافى، هشدار مى‏دهد.
امام عصرعليه السلام گرچه در غيبت است ولى وجود او عامل جدّى براى حفظ مکتب شيعه است. او با آگاهى کامل از توطئه‏هاى دشمنان، به شيوه‏هاى مختلف، مرزهاى فکرى شيعيان را پاسدارى مى‏کند و آن گاه که دشمن فريبکار با وسيله‏ها و ابزارهاى گوناگون، اصول مکتب و اعتقادات مردم را نشانه مى‏گيرد، با هدايت و ارشاد عالمان و برگزيدگان، راههاى نفود او را مى‏بندد.
براى نمونه، عنايت حضرت مهدى‏عليه السلام به شيعيان بحرين را از زبان علاّمه مجلسى مى‏شنويم:
در روزگار گذشته، فرمانروايى ناصبى بر بحرين حکومت مى‏کرد، که وزيرش در دشمنى با شيعيان آن‏جا، گوى سبقت را از او ربوده بود. روزى وزير بر فرمانروا وارد شد و انارى را به دست او داد، که به صورت طبيعى اين واژه‏ها بر پوست آن نقش بسته بود: «لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه و ابوبکر و عمر و عثمان و علىّ خلفاء رسول اللَّه». فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت: اين، نشانه‏اى آشکار و دليلى نيرومند بر بطلان مذهب تشيع است. نظر تو درباره‏ى شيعيان بحرين چيست؟ وزير پاسخ داد: به باور من، بايد آنان را حاضر کنيم و اين نشانه را به ايشان ارايه دهيم. اگر آن را پذيرفتند که از مذهب خود دست مى‏کشند وگرنه آنان را ميان گزينش سه چيز مخيّر مى‏کنيم؛ پاسخى قانع کننده بياورند يا جزيه(۶) بدهند و يا اين که مردان‏شان را مى‏کشيم زنان و فرزندان‏شان را اسير مى‏کنيم و اموال‏شان را به غنيمت مى‏بريم.
فرمانروا، رأى او را پذيرفت و دانشمندان شيعه را نزد خود فراخواند. آن‏گاه انار را به ايشان نشان داد و گفت: اگر در اين باره دليلى روشن نياوريد، شما را مى‏کشم و زنان و فرزندان‏تان را اسير مى‏کنم يا اين‏که بايد جزيه بدهيد. دانشمندان شيعه، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفت‏وگوى فراوان به اين نتيجه رسيدند که از ميان خود، ده نفر از صالحان و پرهيزگاران بحرين را برگزينند. آن‏گاه از ميان اين ده نفر نيز سه نفر را برگزيدند و به يکى از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوى صحرا برو و به امام زمان‏عليه السلام‏استغاثه کن و از او، راه رهايى از اين مصيبت را بپرس؛ زيرا او، امام و صاحب ماست.
آن مرد چنين کرد، ولى موفّق به زيارت حضرت نشد. شب دوم نيز نفر دوم را فرستادند. او نيز پاسخى دريافت نکرد. شب آخر، نفر سوم را که محمّد بن عيسى نام داشت فرستادند. او به صحرا رفت و با گريه و زارى از حضرت، درخواست کمک کرد. چون آخر شب شد، شنيد مردى خطاب به او مى‏گويد: اى محمّد بن عيسى! چرا تو را به اين حال مى‏بينم و چرا به سوى بيابان بيرون آمده‏اى؟ محمّد بن عيسى از آن مرد خواست که او را به حال خود واگذارد. او فرمود: اى محمّد بن عيسى! منم صاحب الزمان. حاجت خود را بازگو! محمدبن عيسى گفت: اگر تو صاحب الزمانى، داستان مرا مى‏دانى و به گفتن من نياز نيست. فرمود: راست مى‏گويى. تو به دليل آن مصيبتى که بر شما وارد شده است، به اين‏جا آمده‏اى. عرض کرد: آرى، شما مى‏دانيد چه بر ما رسيده است و شما امام و پناه ما هستيد. پس آن حضرت فرمود: اى محمدبن عيسى! در خانه‏ى آن وزير - لعنه اللَّه عليه - درخت انارى است. هنگامى که درخت تازه انار آورده بود، او از گِل، قالبى به شکل انار ساخت. آن را نصف کرد و در ميان آن، اين جملات را نوشت. سپس قالب را بر روى انار که کوچک بود، گذاشت و آن را بست. چون انار در ميان آن قالب بزرگ شد، آن واژه‏ها بر روى آن نقش بست! فردا نزد فرمانروا مى‏روى و به او مى‏گويى که من پاسخ تو را در خانه‏ى وزير مى‏دهم. چون به خانه‏ى وزير رفتيد، پيش از وزير به فلان اتاق برو! کيسه‏ى سفيدى خواهى يافت که قالب گِلى در آن است. آن را به فرمانروا نشان ده. نشانه‏ى ديگر اين‏که به فرمانروا بگو: که معجزه‏ى ديگر ما اين است که چون انار را دو نيم کنيد، جز دود و خاکستر چيزى در آن نيست!
محمدبن عيسى از اين سخنان بسيار شادمان شد و به نزد شيعيان بازگشت. روز ديگر، آنان پيش فرمانروا رفتند و هر آن‏چه امام زمان‏عليه السلام فرموده بود، آشکار گشت.
فرمانرواى بحرين با ديدن اين معجزه به تشيّع گرويد و دستور داد وزير حيله‏گر را به قتل رساندند.(۷)
خودسازى‏
قرآن کريم مى‏فرمايد:
«وَ قُلْ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(۸)
[اى پيامبر به مردم‏] بگو عمل کنيد [ولى بدانيد] که خداوند و پيامبرصلى الله عليه وآله و مؤمنان، کارهاى شما را مى‏بينند.
در روايات آمده است که مراد از «مؤمنون» در اين آيه شريفه، امامان معصوم‏عليهم السلام هستند.(۹) بنابراين، اعمال مردم به نظر امام زمان‏عليه السلام مى‏رسد. و آن بزرگوار از پس پرده غيبت، شاهد و ناظر کارها است. اين حقيقت اثر تربيتى بزرگى دارد و شيعيان را به اصلاح کارهاى خود وامى‏دارد و از اين که در برابر حجّت خدا و امام خوبى‏ها به زشتى‏ها و گناهان آلوده شوند باز مى‏دارد. البته به هر اندازه توجه انسان به آن معدن صفا و پاکى، بيشتر باشد، آئينه دل و جانش، صفاى بيشترى مى‏يابد و اين روشنى و زلالى در گفتار و رفتار او آشکارتر مى‏گردد.
پناهگاه علمى و فکرى‏
پيشوايان معصوم‏عليهم السلام، معلّمان و مربّيان اصلى جامعه هستند و مردم، همواره از سرچشمه زلال معارف ناب آن بزرگواران بهره‏ها برده‏اند. در زمان غيبت نيز، اگرچه دسترسى مستقيم و استفاده همه جانبه از محضر امام عصرعليه السلام ممکن نيست ولى آن معدن علوم الهى به راههاى مختلف، گره از مشکلاتِ علمى و فکرى شيعيان باز مى‏کند. در دوره غيبت صغرى، بسيارى از سؤالات مردم و علما، از طريقِ نامه‏هاى امام که به توقيعات مشهور است پاسخ داده مى‏شد.(۱۰)
امام عصرعليه السلام در جواب نامه اسحاق بن يعقوب و سؤال‏هاى او، نوشته است:
خداوند تو را هدايت کند و ثابت قدم بدارد؛ اما اينکه درباره منکران از خاندان و عموزادگان ما سئوال کردى، بدان که بين خدا و هيچ کس خويشاوندى نيست و کسى که مرا انکار کند از من نيست و عاقبت او همانند سرانجام پسر نوح است... و اما اموال تان را تا پاکيزه نکنيد قبول نمى‏کنيم...
و اما اموالى که براى ما فرستادى از آن رو مى‏پذيريم که پاکيزه و طاهر است... و کسى که اموال ما را حلال شمرده و آن را بخورد همانا آتش خورده است... و چگونگى استفاده از من، مانند بهره‏مندى از خورشيدِ پشت ابر است و من امان مردم روى زمين هستم همانطورى که ستارگان امان اهل آسمانها هستند. و از امورى که سودى برايتان ندارد پرسش نکنيد و خود را در آموختن آنچه از شما نخواسته‏اند به زحمت نيفکنيد و براى تعجيل فرج بسيار دعا کنيد که همان، فرج شماست، سلام بر تو اى اسحاق بن يعقوب و سلام بر هر کسى که پيرو هدايت است.(۱۱)
پس از غيبت صغرى هم بارها علماى شيعه، مشکلات علمى و فکرى خود را با امام خويش مطرح کرده و پاسخ آن را دريافت نموده‏اند.
مير علاّم يکى از شاگردان مقدس اردبيلى چنين مى‏گويد:
نيمه شبى در نجف اشرف در صحن مطهر حضرت على‏عليه السلام بودم ناگاه شخصى را ديدم که به سمت حرم مى‏رود، به سوى او رفتم چون نزديک شدم؛ ديدم که شيخ و استادم ملا احمد مقدّس اردبيلى‏قدس سره است. خود را از او پنهان کردم.
نزديک حرم مطهر شد در حالى که در بسته بود؛ ناگاه ديدم در گشوده شد و داخل حرم گرديد! و پس از مدتى کوتاه از حرم خارج شد، و به سمت کوفه متوجه گرديد.
به دنبال او روانه شدم به طورى که مرا نمى‏ديد تا آن که داخل مسجد کوفه گرديد و در نزد محرابى که اميرالمؤمنين‏عليه السلام را در آن ضربت زده‏اند قرار گرفت و مدّتى در آنجا درنگ کرد. سپس برگشت و از مسجد بيرون رفت و به سمت نجف متوجه گرديد من همچنان دنبال او بودم تا آنکه به مسجد حنانه رسيد؛ ناگاه بدون اختيار سرفه‏ام گرفت چون صداى مرا شنيد برگشت نگاهى به من کرد و مرا شناخت. فرمود: مير علام هستى؟ گفتم: آرى! گفت: اينجا چه مى‏کنى؟ گفتم: از آن زمان که داخل حرم حضرت على‏عليه السلام شدى تا حال با شما هستم. شما را به حق اين قبر قسم مى‏دهم که سرّ اين واقعه را که امشب از شما مشاهده کردم به من خبر دهيد!
فرمود: به شرط آن که تا من زنده هستم آن را به کسى نگويى! چون به او اطمينان دادم فرمود: گاهى که برخى مسائل بر من مشکل مى‏شود براى حل آن به اميرالمؤمنين‏عليه السلام متوسل مى‏شوم. امشب نيز مسئله‏اى براى من مشکل شد و در آن فکر مى‏کردم؛ ناگاه به دلم افتاد که باز به خدمت آن حضرت روم و سؤال کنم.
چون به حرم مطهر رسيدم چنان که ديدى درِ بسته بر روى من گشوده شد. پس داخل شده به خدا ناليدم که جواب آن را از آن حضرت دريابم ناگاه از قبر مطهر ندايى شنيدم که فرمود: به مسجد کوفه برو و از قائم‏عليه السلام سؤال کن زيرا که او امام زمان توست. پس به نزد محراب [مسجد کوفه ]آمدم و از آن بزرگوار سؤال کرده جواب شنيدم و اکنون به منزل خود مى‏روم.(۱۲)
هدايت باطنى و نفوذ روحانى‏
امام و حجّت خدا وظيفه رهبرى و هدايت مردم را به عهده دارد و در تلاش است افرادى را که آماده دريافت نور هدايت او هستند، راهنمايى کند. براى انجام اين مأموريت الهى، گاهى آشکارا و بى‏پرده، با انسان‏ها ارتباط برقرار مى‏کند و با گفتار و کردار زندگى‏ساز خود، راه سعادت و بهروزى آن‏ها را نشان مى‏دهد و زمانى ديگر با استفاده از قدرت ولايت خود که نيروى غيبى و الهى است در درون قلب‏ها اثر مى‏گذارد و با توجهى ويژه و عنايتى خاص، دل‏هاى آماده را، مايل به خوبى‏ها و زيبايى‏ها مى‏کند و راه رشد و کمال آن‏ها را هموار مى‏سازد. در اين بخش، نيازى به حضور ظاهرى امام و ارتباط مستقيم با او نيست بلکه هدايت‏ها از راه‏هاى درونى و ارتباطات قلبى انجام مى‏گيرد. امام على‏عليه السلام در بيان اين بخش از فعاليّت‏هاى امام مى‏فرمايد:
خداوندا، جز اين نيست که بايد حجّتى از سوى تو در زمين باشد تا خلق را به سوى آئين تو رهنمون گردد... و اگر وجود ظاهرى او از مردم پنهان باشد ولى بى‏شک تعاليم و آداب او در دلهاى مؤمنين پراکنده است و آن‏ها براساس آن عمل مى‏کنند.(۱۳)
امام غايب از طريق همين هدايت‏ها به کار نيروسازى براى قيام و انقلاب جهانى، همّت مى‏گمارد. و آن‏ها که شايستگى‏هاى لازم را دارا باشند تحت تربيت ويژه امام، براى حضور در رکابِ آن حضرت آماده مى‏شوند و اين يکى از برنامه‏هاى امام غايب است که به برکت وجود او انجام مى‏شود.
ايمنى از بلاها
بدون ترديد، امنيّت از اصلى‏ترين سرمايه‏هاى زندگى است. پديد آمدن حوادث گوناگون در عالم، همواره زندگى و حيات طبيعى موجودات را در معرض نابودى قرار داده است و کنترل آفت‏ها و بلاها اگرچه با فراهم آوردن وسائل مادّى ممکن است ولى عوامل معنوى نيز در آن تأثير فراوانى دارد. در روايات پيشوايان ما، وجود امام و حجت الهى، در مجموعه جهان آفرينش، به عنوان عامل امنيّت زمين و اهل آن شمرده شده است.
امام مهدى‏عليه السلام خود فرموده است:
وَ اِنِّى لَاَمانٌ لِاَهْلِ الْاَرْضِ(۱۴)...؛
من موجب ايمنى (از بلاها) براى ساکنان زمين هستم.
وجود امام، مانع از آن است که مردم به سبب انواع گناهان و مفاسدى که انجام مى‏دهند به عذاب‏هاىِ سخت الهى گرفتار آيند و طومار حيات زمين و اهل آن در هم پيچيده شود.
قرآن کريم در اين باره، خطاب به پيامبر اسلام‏(صلى الله عليه وآله وسلّم) مى‏فرمايد:
«وَ ما کانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِيهِم...»(۱۵)
(اى رسول ما) تا زمانى که تو در ميان ايشان (مسلمانان) هستى، خداوند هرگز آن‏ها را به عذاب (عمومى) گرفتار نخواهد کرد.
حضرت ولى عصر که مظهر رحمت و مهر پروردگار است نيز به عنايت خاص خود بلاهاى بزرگ را به ويژه از جامعه شيعيان و فرد فرد آن‏ها دور مى‏کند؛ گرچه در بسيارى از موارد، شيعيان به لطف و کرامت او توجه نداشته باشند و دست يارى‏گر او را در بالاى سر خود نشناسند!
آن گرامى در مقام معرفى خود فرموده است:
أَنَا خاتَمُ الْاَوْصِياءِ وَ بِى يَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الْبَلاءَ مِنْ اَهْلى‏ وَ شِيعَتِى‏
من آخرين جانشين پيامبر خدا هستم و خداى تعالى به [سبب وجود] من بلاها را از خاندان و شيعيانم دور مى‏کند.(۱۶)
در جريان شکل‏گيرى انقلاب شکوهمند اسلامى ايران و سال‏هاى پرالتهاب دفاع مقدس، بارها لطف و محبت آن امام بزرگوار بر سر ملت و مملکت سايه افکند و نظام اسلامى و ملت مسلمان و مهدوى را از گردنه توطئه‏هاى سنگين دشمن، عبور داد! شکسته شدن حکومت نظامى شاه در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ به فرمانِ امام خمينى‏قدس سره، حادثه سقوط هلى‏کوپترهاى نظامى آمريکا در سال ۱۳۵۹ در صحراى طبس، کشف کودتاى نافرجام نوژه در ۲۱ تيرماه ۱۳۶۱ و ناکامى دشمنان در جنگ هشت ساله و دهها نمونه ديگر شواهد گويايى است.
باران رحمت‏
موعود بزرگ جهانيان و قبله آمال مسلمانان و محبوب دل‏هاى شيعيان، همواره بر حال مردم نظر دارد و غيبت آن خورشيد مهربانى، مانع از آن نيست که پرتو زندگى‏بخش و نشاط آفرين خود را بر جان‏هاى مشتاق بتاباند و آن‏ها را بر خوان کرم و بزرگوارى خويش، مهمان کند. آن ماه منير دوستى و مهرورزى، پيوسته غمخوار شيعيان و دستگير مددجويان آستان حضرتش بوده است. گاهى بر بالين بيماران حاضر گرديده و دست شفابخش خويش را مرهم زخم‏هاى آن‏ها قرار داده است و زمانى ديگر، به گم‏شدگان در بيابان‏ها عنايت فرموده و واماندگان در وادىِ تنهايى و بى‏کسى را يار و ياور و راهنما گشته است و در لحظه‏هاى سرد نااميدى، دل‏هاى منتظر را گرمىِ اميد، بخشيده است. او که باران رحمت الهى است، در همه حال، بر کوير تفتيده جان‏ها باريده و با دعاىِ خود براى شيعيان، سبزى و خرّمى را براى آن‏ها به ارمغان آورده است. آن سجاده‏نشين آستان حضرت دوست، دست‏هاى خواهش را گشوده و براى من و تو اين چنين خواسته است:
يا نُورَالنُّورِ يا مُدَبِّرَ الْاُمُورِ يا باعِثَ مَنْ فِى القُبُورِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ لى‏ وَلِشيعَتى‏ مِنَ الضّيقِ فَرَجاً وَمِنَ الْهَمِّ مَخْرجاً وَاَوْسِعْ لَنَا المَنْهَجَ وَاطلق لَنا مِنْ عِنْدِکَ ما يُفَرِّجُ وَافْعَلْ بِنا ما اَنْتَ اَهْلُهُ يا کَريم.(۱۷)
اى روشنايى نور، اى تدبير کننده کارها، اى زنده کننده مردگان، بر محمد و خاندان او درود فرست و براى من و شيعيانم در تنگناها گشايشى قرار ده و از غم و اندوه راه چاره‏اى باز کن و راه [هدايت‏] را بر ما وسعت بخش و راهى که در آن گشايش ما است به روى ما بگشا و آنچنان که تو شايسته آن هستى با ما رفتار کن اى کريم.
آنچه گفته شد بيانگر آن است که از آثار وجود امام - گرچه در غيبت به سر برد - امکان ارتباط و اتصال به اوست و آن‏ها که لياقت و شايستگى داشته‏اند لذت همنشينى و همنوايى آن يار بى‏همتا را چشيده‏اند.

پي‌نوشتها:

۱) کافى، ج ۱، ص ۲۰۱.
۲) مفاتيح الجنان، زيارت جامعه کبيره. توضيح اينکه اين زيارت از امام هادى‏عليه السلام نقل شده است و از نظر سند و عبارات، عالى است و پيوسته مورد عنايت خاص عالمان شيعه بوده است.
۳) احتجاج، ج ۲، ش ۳۴۴، ص ۵۴۲.
۴) مفاتيح‏الجنان، دعاى عديله.
۵) احتجاج، ج ۲، ش ۳۵۹، ص ۵۹۸.
۶) پولى که غير مسلمانانى که در پناه حکومت اسلامى زندگى مى‏کنند، در برابر تأمين امنيّت و برخوردارى از امکانات به دولت اسلامى مى‏پردازند.
۷) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۷۸.
۸) سوره توبه، آيه ۱۰۵.
۹) کافى، ج ۱، باب عرض الاعمال، ص ۱۷۱.
۱۰) ر.ک: کمال‏الدين، ج ۲، باب ۴۵، صص ۲۳۵ - ۲۸۶.
۱۱) همان، ح ۴، ص ۲۳۷.
۱۲) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۷۴.
۱۳) اثبات‏الهداه، ج ۳، ح ۱۱۲، ص ۴۶۳.
۱۴) کمال‏الدين، ج ۲، باب ۴۵، ح ۴، ص ۲۳۹.
۱۵) سوره انفال، آيه ۳۳.
۱۶) کمال‏الدين، ج ۲، باب ۴۳، ح ۱۲، ص ۱۷۱.
۱۷) منتخب الاثر، فصل ۱۰، باب ۷، ش ۶، ص ۶۵۸.