ازدواج پيامبر اسلام با خديجه و تجلي نور
دهم ربيع الاول؛ سالروز ازدواج مبارک دو عبد راستين خداوند متعال، پيامبر اسلام(ص)
با حضرت خديجه(س) ميباشد.
حضرت خديجه پانزده سال قبل از عامالفيل و شصت و هشت سال قبل از هجرت نبوي در شهر
مکه ديده به جهان گشود و پس از شصت و پنج سال زندگي باشرافت و فضيلت، سرانجام در
تاريخ دهم رمضان سال دهم بعثت و سه سال قبل از هجرت رسول خدا(ص) به مدينه وفات
يافت.
نام او خديجه، و کنيهاش «ام هند»، نام پدرش «خويلدبن اسد» و نام مادرش «فاطمه دختر
زائدة بن الاصم» ميباشد.(1)
پدر و مادر خديجه با چند واسطه به «لويّبن غالب» ميرسد که جد اعلاي پيامبرِ خداست
و مادر خديجه «هاله» دختر عبدمناف از اجداد پيامبر اسلام(ص) است. بنابراين خديجه هم
از طرف پدر و هم از سوي مادر با پيامبر اسلام هم نسب ميباشد.(2)
القاب خديجه قبل از اسلام
1- حضرت خديجه(سلام الله عليها) انجيل به عنوان «بانوي مبارکه و همدم مريم در بهشت»
ياد شده است، در آنجا که در توصيف پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) خطاب به عيسي
چنين آمده:(نسله من مبارکه، و هي مونس أمک في الجنه) «نسل او از مبارکه(بانوي
پربرکت) است که همدم مادرت مريم در بهشت ميباشد»(3)
2- در عصر جاهليت که وجود زن پاکدامن بسيار کم بود، حضرت خديجه به خاطر قداست و
پاکي در همه ابعاد، به عنوان «طاهره» [پاک سرشت و پاک روش] خوانده ميشد.
3- و نيز شخصيت خديجه در همان عصر آن چنان چشمگير بود که او را با عنوان «سيده
نسوان» [سرور زنان] ميخواندند.(4)
تولد پيامبر
تولد حضرت محمد(صلي الله عليه واله) بنابر بسياري از روايات در 17 ربيعالاول
عامالفيل(570 م)، يا به روايتي 12 همان ماه روي داد. پدر پيامبر(صلي الله عليه
واله)، عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادرش آمنه دختر وهب و هر دو از قبيله بزرگ قريش
بودند، قبيلهاي که بزرگان آن از نفوذ فراواني در مکه برخوردار بودند و بيشتر به
بازرگاني اشتغال داشتند.
عبدالله، پدر پيامبر(صلي الله عليه واله) اندکي پيش از تولد فرزندش براي تجارت با
کارواني به شام رفت و در بازگشت بيمار شد و در گذشت. بنابر رسمي که در مکه رايج
بود، محمد(صلي الله عليه واله) را به زني به نام حليمه سپردند تا در فضاي ساده و
پاک باديه پرورش يابد. وي 6 ساله بود که همراه مادر براي ديدار خويشان به
يثرب(مدينه) رفت، اما آمنه نيز در بازگشت بيمار شد و در گذشت و او را در ابواء-
نزديک مدينه- به خاک سپردند.
محمد(صلي الله عليه واله) از اين پس در کنف حمايت جدش عبدالمطلب قرار گرفت، اما او
نيز در 8 سالگي وي در گذشت و سرپرستي محمد(صلي الله عليه واله) برعهده عمويش
ابوطالب گذارده شد. ابوطالب در سفري تجارتي به شام او را با خود همراه برد که راهبي
نشانههاي پيامبري را در او يافت و ابوطالب را از آن امر مطلع ساخت.(5)
ازدواج پيامبر(صلي الله عليه واله)
تجربه موفقي که پيامبر(صلي الله عليه واله) در تجارت از خود نشان داد، همچنين
اعتبار و درستي او، باعث شد توجه خديجه(عليها السلام) به او جلب شود. خديجه(سلام
الله عليها) زن نيکوکار، ثروتمند و زيبايي بود که خانوادهاش به بازرگاني مشغول
بودند.
او بخشي از مال التجاره خود را در اختيار محمد(صلي الله عليه واله) گذارد تا آنها
را در شام به فروش برساند.
محمد(صلي الله عليه واله) در اولين سفر خود، به خوبي به وظيفهاش عمل کرد. او
هنگامي که از سفر بازگشت، آن قدر سود کرده بود که حتي خود خديجه(سلام الله عليها)
هم تا آن موقع چنين سودي نکرده بود. خدمتکار خديجه(سلام الله عليها) که در اين سفر،
محمد(صلي الله عليه واله) را همراهي ميکرد، پس از بازگشت، گزارش مفصلي به
خديجه(سلام الله عليها) داد و از تواناييهاي فوقالعاده محمد(صلي الله عليه واله)
در کار تجارت، تعريف و تمجيد کرد.
نيت پاک محمد(صلي الله عليه واله) تأثير زيادي بر خديجه(سلام الله عليها) گذاشته
بود.
محمد(صلي الله عليه واله) کسي بود که همواره چشمها و زبان خود را از گناه حفظ
ميکرد و همين امر باعث شد که خديجه(سلام الله عليها) به او پيشنهاد ازدواج بدهد.
محمد(صلي الله عليه واله) هم به او احترام خاصي ميگذاشت. از آنجا که محمد(صلي الله
عليه واله) پاکدامني خديجه(صلي الله عليه واله) را ديده بود، به او پاسخ مثبت داد.
خطبه عقد اين ازدواج خجسته را، ابوطالب ايراد کرد و ثمره زندگي آنها پس از چند
سال، چهار دختر و دو پسر بود که هر دو فرزند پسرشان در همان سالهاي اوليه زندگي،
از دنيا رفتند.
خديجه(سلام الله عليها) نه تنها همسر پيامبر، بلکه دوست و ياور او نيز بود، او
اولين زني بود که بعدها، يعني زماني که محمد(صلي الله عليه واله) به رسالت مبعوث
شد، جزء ياران پيامبر(صلي الله عليه واله) قرار گرفت.(6)
اولين زن مسلمان
پيامبر(صلي الله عليه واله) فرمودند: «مردان بسياري از لحاظ ايمان کامل شدهاند،
اما زنان تنها مريم دختر عمران، آسيه همسر فرعون، خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر
محمد(صلي الله عليه واله) به کمال رسيدند. اين روايت را مسلم و بخاري و ترمذي از
علماي اهل سنت بيان کردهاند.(فصول المهمه، ص 137)(7) گفتهاند نخستين نشانههاي
بعثت پيامبر(صلي الله عليه واله) به هنگام 40 سالگي او، روياهاي صادقه بوده است،
اما آنچه در سيره به عنوان آغاز بعثت شهرت يافته، شبي در ماه رمضان يا ماه رجب است
که فرشته وحي در غار حرا بر پيامبر(صلي الله عليه واله) ظاهر شد و بر او نخستين
آيات سوره علق را خواند. بنابر روايات؛ پيامبر(صلي الله عليه واله) به شتاب به خانه
بازگشت و خواست که او را هرچه زودتر بپوشانند. گويا براي مدتي در نزول وحي وقفهاي
ايجاد شد و همين امر پيامبر(صلي الله عليه واله) را غمناک ساخته بود، ولي اندک بعد
فرشته وحي باز آمد و آن حضرت را مأمور هدايت قوم خود و اصلاح جامعه از فسادهاي ديني
و اخلاقي و پاک گردانيدن خانه خدا از بتان و دلهاي آدميان از خدايان دروغين کرد.
پيامبر(صلي الله عليه واله) دعوت به توحيد را نخست از خانواده خود آغاز کرد و اولين
کسي که به او ايمان آورد، همسرش خديجه و از مردان، پسر عمويش عليبنابي طالب(ع)
بود که در آن هنگام سرپرستي او را پيامبر(صلي الله عليه واله) برعهده بود.
سه سال پس از بعثت، پيامبر(صلي الله عليه واله) دستور يافت تا همگان را از خاندان
قريش گرد آورد و دعوت توحيد را در سطحي گستردهتر مطرح سازد. در اين زمان سختگيري
مشرکان چندان شد که پيامبر(صلي الله عليه واله) عدهاي از اصحاب را امر کرد تا به
حبشه هجرت کنند و به نظر ميرسد که برخي از اصحاب نيز ميان حبشه و حجاز در رفت و
آمد بودهاند.(7)
آغاز زندگي مشترك
خديجه به وسيله قرابت فاميلي با رسول خدا(صلي الله عليه واله) از يک طرف و آگاهي از
اخلاق حميده او در بازرگاني از طرف ديگر، و شنيدن اخبار رسالت از علماي يهود و
نصاري از سوي سوم، عاشق و دلباخته معنوي پيامبر بود و لذا مشکل خود را با پسر عمويش
که عالم برجسته نصاري بود در ميان گذاشت، او دعايي نوشت و خديجه آن را زير بالش خود
گذاشت و شبانه در عالم خواب پيامبر را ديد و آينده برايش روشن شد و چون چشم برگشود
ديگر به خواب نرفت. سرانجام کنيزش نفيسه و به قولي خواهرش را به سراغ پيامبر فرستاد
و رسماً درخواست ازدواج کرد.(8)
خديجه با تلاش پيگير و تمهيد مقدمات عاقلانه، به ويژه با تدبير پسر عمويش، ورقة
بننوفل، سرانجام به مقصود خود رسيد، و فرزندان هاشم را که ستارگان حجاز بودند به
خانه خود جذب کرد، آنان در حالي که رسول خدا را با تمام عزت و احترام در ميان گرفته
بودند، براي اجراي عقد به حضور خديجه رسيدند، و خطبه عقد با يک برنامه جالب اجرا شد
و پس از مراسم، يادگار عبدالله در کنار عمويش ابوطالب عازم خانه پيشين گشت، ولي
خديجه همراه با مهر و محبت ويژه دامن محمد را گرفت و گفت «سيدي! الي بيتک فبيتي
بيتک و أنا جاريتک! اي مولايم! بيا به خانه خودت، خانه من خانه تو است، و من نيز
کنيز تو هستم.» خديجه به اين طريق زندگي مشترک خود را با آن حضرت شروع کرد(9)
زفاف خديجه با حضرت محمد(صلي الله عليه واله) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشت از سفر
تجارت شام تحقق يافت. در آن زمان، حضرت محمد(صلي الله عليه واله) 25 سال داشت و
خديجه چهل سال بود. ابنعباس سن ايشان را 28 سال نقل ميکند. هر چند بعضي از مورخان
اهل سنت سعي ميکنند اين سخن را رد کنند؛ چون راوي آن يعني محمدبن صائب کلبي را
ضعيف ميدانند. البته اقوال ديگري نيز در اين مورد ذکر شده است.
خديجه به سبب علاقه به حضرت و مقام معنوي او با ايشان ازدواج کرد و تمام دارايي و
مقام و جايگاه فاميلي خود را فداي پيشرفت مقاصد همسرش ساخت.
در عقد ازدواج حضرت محمد(صلي الله عليه واله) و خديجه، عبدالله بن غنم به آنها
چنين تبريک گفت:
هنيئا مريئا يا خديجه قد جرت لک الطيرفيما کان منک باسعد.
تزوجت خير البريه کلها و من ذا الذي في الناس مثل محمد؟
و بشر به البران عيسي بن مريم و موسي ابن عمران فياقرب موعد
اقرت به الکتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد.
گوارا باد بر تو اي خديجه که طالع تو سعادتمند بوده و با بهترين خلايق ازدواج کردي.
چه کسي در ميان مردم همانند محمد(صلي الله عليه واله) است. محمد(صلي الله عليه
واله) کسي است که حضرت عيسي و موسي به آمدنش بشارت دادهاند و کتب آسماني به
پيامبري او اقرار داشتند.
و هدايت شونده است رسولي که سر از بطحاء(مکه) در ميآورد و او هدايت کننده(10)
فضايل حضرت خديجه(سلام الله عليها)
الف: ايمان و فداکاري خديجه
خديجه زني با فضليت و داراي کمالات علمي و معنوي بود، و در اثر معاشرت با پسر عمويش
که عالمي دانا و دانشمند بود و به رسالت پيامبر خدا در آينده ايمان داشت، ميدانست
که رسول خدا به پيامبري خواهد رسيد.
خديجه از علماي ديگر يهود و نصاري نيز سخناني در تأييد نبوت پيامبر شنيده بود و از
همه مهمتر در سفر بازرگاني آن حضرت به سرزمين شام از طريق غلامش «ميسره» که همراه
کاروان بود، اطلاعات زيادي از کرامات و معجزات آن بزرگوار شنيده و برعشق و ايمانش
افزوده بود. لذا با ورقه بن نوفل راز دل گشود و خواهان وصلت با پيامبر شد.
همه اينها حاکي از ايمان خديجه به رسالت پيامبر بود که سالها قبل از بعثت آن حضرت
اتفاق افتاده، لذا پس از مبعوث شدن به رسالت الهي نخستين شخصي که به وي ايمان آورد
خديجه بود.
امير مومنان در «خطبه قاصعه» ميفرمايند: روزي که رسول خدا به پيامبري رسيد، نور
اسلام به هيچ خانهاي وارد نشد جز به خانه پيامبر و خديجه که من سومين نفر آنان
بودم که نور وحي و رسالت را ميديدم و عطر نبوت را استشمام ميکردم.(11)
خديجه از نظر ايمان و عقيده به جايي رسيده بود که پيامبر و ملائکه او را دوست
داشتند، و بر ايمان او مباهات ميکردند، و او را افضل زنان پيامبر و جزء برترين
زنان عالم و جهان معرفي مينمودند!
خديجه زني است که پيامبر خدا در حق او ميگويد: اي خديجه! خداوند متعال هر روز به
وجود تو چندين بار به ملائکهاش مباهات ميکند.(12)
آري! خديجه زني بود که در اثر ايمان و فداکاري به جايي رسيد که خداوند به او سلام
رساند. او نه تنها اين همه ناملايمات را تحمل کرد، بلکه تمام تلخيهاي سياسي و
اجتماعي آن روز را که قلب نازنين پيامبر خدا(صلي الله عليه واله) را مجروح ميساخت
ترميم نمود، و وي را در ادامه سير الهياش ياري داد، و مايه آرامش شوهر گشت!
ب: خديجه در روايات
در روايات اسلامي در شأن و مقام ارجمند امالمؤمنين حضرت خديجه کبري(سلام الله
عليها) سخن فراوان با تعبيرات گوناگون به ميان آمده است.
براي نمونه به چند تعبير اشاره ميشود:
1- پيامبر(صلي الله عليه واله) فرمود: جبرئيل نزد من آمد و گفت: اي رسول خدا! اين
خديجه است، هرگاه نزد تو آمد، بر او از سوي پروردگارش و از طرف من، سلام برسان:
«و بشّرها ببيتٍ في الجنه من قصب لاصخب و لانصب»
«و او را به خانهاي از يک قطعه(از زبرجد) در بهشت که در آن رنج و ناآرامي نيست،
مژده بده»(16)
2- پيامبر اکرم در تفسير(آيه 27 مطففين) «عيناً يشرب بها المقربون؛ همان چشمه بهشتي
که مقربان از آن مينوشند»
فرمود: «المقربون السابقون؛ رسول الله، و علي بن ابيطالب و الأئمه، و فاطمه بنت
محمد؛»
«از مردان بسياري به حد کمال رسيدند، و از زنان به درجه آخر کمال نرسيدند مگر چهار
زن که عبارتند از: آسيه، مريم، خديجه، فاطمه»(17)
3- امير مؤمنان علي(عليه السلام) فرمود:
«سادات نساء العالمين اربع: خديجه بنت خويلد و فاطمه بنت محمد و آسيه بنت مزاحم و
مريم بنت عمران؛»
«سرور بانوان دو جهان چهار بانو است که عبارتند از: خديجه، فاطمه، آسيه و مريم»(18)
پيام اين روايات اين است که به رازهاي عظمت مقام اين بانوي ارجمند پيببريم و
شايستگيهاي او را بشناسيم و از او در مسير تکامل به عنوان برترين الگو، پيروي
کنيم.
ج: خديجه همسر رسول خدا در دنيا و آخرت
پيامبر(صلي الله عليه واله) فرمود:
«اشتاقت الجنه إلي أربع من النساء: مريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم زوجه فرعون و
هي زوجه النبي، في الجنه و خديجه بنت خويلد زوجه النبي في الدنيا و آلاخره و فاطمه
بنت محمد»(19)
بهشت مشتاق چهار زن است: 1- مريم دختر عمران 2- آسيه دختر مزاحم- همسر فرعون، که
همسر پيامبر در بهشت است. 3- خديجه دختر خويلد همسر رسول خدا در دنيا و آخرت 4-
فاطمه دختر محمد(صلي الله عليه واله)
د: خديجه در آئينه معراج پيامبر
طبق پارهاي از نقلها، معراج پيامبر از خانه خديجه(سلام الله عليها) آغاز شد و باز
گشت آن نيز در خانه خديجه روي داد.
روايت شده: امام باقر(عليه السلام) فرمود: « جبرئيل مرکب براق را شبانه کنار در
خانه خديجه آورد و در آن خانه به محضر رسول خدا رسيد، آن حضرت را از خانه بيرون
آورد و بر مرکب براق سوار نموده و از مکه به سوي بيتالمقدس سير داد ...»
مطابق پارهاي از شواهد و قراين، پيامبر هنگام مراجعت از معراج نيز در خانه خديجه
فرود آمد.(20)
براي اينکه به مقام درخشان حضرت خديجه در رابطه با مسأله معراج پيامبر بيشتر
پيببريم نظر شما را به روايت زير جلب ميکنم.
ابوسعيد خدري به نقل از پيامبر(صلي الله عليه واله) ميگويد: وقتي که در شب معراج،
جبرئيل مرا به سوي آسمانها برد و سير داد، هنگام مراجعت به جبرئيل گفتم: «آيا
حاجتي داري؟» جبرئيل گفت: «حاجت من اين است که سلام خدا و سلام مرا به خديجه
برساني» پيامبر(صلي الله عليه واله) وقتي که به زمين رسيد، سلام خدا و جبرئيل را به
خديجه ابلاغ کرد. خديجه گفت «ان الله هو السلام، و فيه السلام، و اليه السلام، و
علي جبرئيل السلام؛ همانا ذات پاک خدا سلام است، و از او است سلام، و سلام به سوي
او باز گردد و بر جبرئيل سلام باد.»(21)
اين مطلب بيانگر اوج مقام حضرت خديجه در پيشگاه خداست.
ه: آوردن کفن از سوي خدا براي خديجه
در کتاب «الخصائص الفاطمية» نقل شده: طبق روايت مشهور هنگامي که حضرت خديجه رحلت
کرد، فرشتگان رحمت از جانب خداوند کفن مخصوصي براي خديجه نزد رسول خدا آوردند و اين
علاوه بر اينکه مايه برکت براي خديجه بود، مايه تسلي خاطر رسول خدا گرديد. و به اين
عنوان تقدير و تجليل جالبي از طرف خداوند به سوي حضرت خديجه به عمل آمد.
پيامبر اکرم(ص) پيکر مطهر حضرت خديجه(س) را با آن کفن پوشانيد. سپس جنازه او را با
همراهان، به سوي قبرستان معلي بردند تا در کنار مادرش حضرت آمنه به خاک بسپارند. در
آنجا قبري براي حضرت خديجه آماده کردند، رسول خدا در ميان آن قبر رفت و خوابيد، سپس
بيرون آمد و آن گوهر پاک را در آنجا به خاک سپرد.(22)
نخستين کانون اسلامي
نخستين خانوادهي اسلامي که در تاريخ اسلام تأسيس شد، خانهي محمد(صلي الله عليه
واله) و خديجه(سلام الله عليها) بود كه تعداد نفرات آن سه نفر بود: محمد(صلي الله
عليه واله)، خديجه(سلام الله عليها) و علي(ع). مبارزه با کفر و بتپرستي و اشاعهي
دين توحيد در جهان را به عهده داشتند.
رواياتي در وصف حضرت خديجه
هشام ميگويد: رسول خدا(ص) خديجه را بسيار دوست داشت و به او احترام ميگذاشت و در
تمام امور با وي مشورت ميکرد. آن بانوي رشيد و روشن فکر، وزير و مشاور خوبي براي
آن حضرت بود نخستين بانويي که به او ايمان آورد خديجه بود و تا مادامي که خديجه
زنده بود پيامبر همسر ديگري اختيار نکرد.
پيغمبر(ص) فرمود: خديجه يکي از بهترين زنان اين امت است.
عايشه ميگويد: از بس که پيامبر، خديجه را به خوبي ياد ميکرد روزي عرض کردم: يا
رسول الله! خديجه پيرهزني بيش نبود و خدا بهتر از او را به تو عطا کرده. پيامبر(ص)
غضب نموده فرمود: به خدا سوگند؛ خدا بهتر از او را به من نداده. خديجه هنگامي ايمان
آورد که ديگران کفر ميورزيدند و مرا تصديق نمود وقتي که ديگران تکذيبم ميکردند.
اموالش را رايگان در اختيارم گذاشت وقتي که سايرين محرومم نمودند. خدا نسل مرا در
او قرار داد. عايشه ميگويد بعد از آن تصميم گرفتم ديگر از خديجه به بدي ياد نکنم.
در روايات است هرگاه جبرئيل بر پيامبر نازل ميشد ميفرمود: سلام خدا را بر خديجه
برسان و بگو خدا قصر زيبايي براي تو در بهشت آماده کرده است.
تولد حضرت فاطمه
کم کم دوران بارداري نمايان شد و آن بانوي بزرگوار از غصة تنهايي نجات پيدا کرده و
با کودک درون خود انس گرفته بود. امام صادق(ع) ميفرمايد: «هنگامي که خديجه با رسول
الله ازدواج کرد زنان قريش با او قطع رابطه کرده بودند و مواظب بودند کسي به خانهي
او رفت و آمد نکند. به همين جهت او ناراحت و اندوهگين بود ولي کمکم با تنهايي خو
گرفته بود.»
ولي هنگامي که به فاطمه(سلام الله عليها) باردار شد از غم تنهايي نجات پيدا کرد و
با کودک خود راز و نياز ميکرد و خشنود بود.
پيامبر ميفرمايد: «روزي به خانه وارد شدم، ديدم خديجه با کسي صحبت ميکند، متعجب
شدم، چون زنان قريش با او رابطه نداشتند. از او موضوع را جويا شدم. گفت: فاطمه با
من سخن ميگويد.» و همان موقع جبرئيل نازل شد و گفت: يا رسول الله! بچهاي که در
رحم حضرت خديجه(سلام الله عليها) ميباشد، دختري ارجمند است که نسل تو از وي
بهوجود خواهد آمد. او مادر امامان و پيشوايان دين است که جانشين تو خواهند بود.
(کودکي در رحم مادر خويش با او سخن بگويد؟ کودکي در رحم مادر خويش خدا را تسبيح و
تقديس کند؟ شنيده بودم که عيسي در گهواره سخن گفته بود و وحدانيت خدا و نبوت خويش
را از ماذنهي گهواره فرياد کرده بود ... و اين براي من برترين معجزه بود اما من
چگونه ميتوانم باور کنم کودکي در رحم مادر سخن بگويد و من چگونه تاب بياورم که آن
کودک، کودک من و آن مخاطب، من باشم؟ و چگونه اين شادي را در پوست خود بگنجانم؟)
شايد اين چند ماه بارداري شيرينترين لحظات عمرم بود. روز و شب گوشم در کمين بود که
کي آواي دلنشين تو در سراسر وجودم ميپيچد. نفهميدم آن چند ماه شيرين چگونه گذشت و
درد زايمان به سراغم آمد، اما همان هراسي که از درد زايمان بر دل مادران چنگ ميزند
دست استمداد مرا به سوي زنان قريش دراز کرد ديري نپاييد که فرستادهام با دست خالي
و چشم گريان به خانه برگشت و گفت در خانه هر که را زدم راهم ندادند و گفتند به
خديجه بگو:(مگر نگفتيم با يتيم ابوطالب ازدواج نکن؟ مگر نگفتيم او فقير است؟ ابهت
قريش را خدشهدار مکن؟ اين هم پاداش سرپيچيت.)
غمگين شدم اما به آنها چه ميتوانستم بگويم؟ آنها چه ميفهميدند نور نبوي چيست؟
آنها چه ميدانستند ازدواج احمدي چيست؟ آن زنان زميني، شوي آسماني چه ميفهميدند؟
با يک درد زايمان به سراغ آنها رفتم ولي با دو درد و تنهايي بازگشتم.
آب در دل محمد(صلي الله عليه واله) تکان نميخورد دو دست او در آسمان و پايش در
زمين بود. هرچه من بيقرار بودم او آرامش داشت.
ناگهان ديدم در باز شد و چهار زن بلند بالا و گندمگون که روحانيتشان بر زيباييشان
ميافزود داخل شدند. که بودند اينها خدايا؟!
يکيشان به سخن درآمد که:
- نترس خديجه! ما رسولان پروردگار توايم و خواهران تو.
آنگاه که من قدري آرام گرفتم. گفت:
- من سارهام همسر ابراهيم.
آن ديگري که شيرين سخن ميگفت و لبخند شيريني داشت، گفت: من مريمم دختر عمران مادر
عيسي پيامبر خدا.
سومي گفت من آسيهام دختر مزاحم. همسر فرعون که به موسي مومن شدم.
دريافتم آن چهارمي که صلابت کمنظيري داشت کلثوم، خواهر موسي است.
به من گفتند: خدا ما را فرستاده تا در اين لحظات ياريت کنيم سپس ساره در سمت راستم،
مريم در سمت چپم، آسيه در پيش رويم و کلثوم در پشت سرم قرار گرفتند.
(من در آنجا نه خودم بلکه مقام و قرب فاطمه(سلام الله عليها) را در نزد خداوند بيش
از پيش دريافتم. خدا چقدر اين فرزند را دوست دارد که قابلههايش را گلهاي سرسبد
عالم زنان انتخاب کرده.
فاطمه(سلام الله عليها) بدانسان به دنيا آمد که انگار فرزندم را از آغوشم به آغوش
ديگري سپردم. فاطمه پاک و پاکيزه به جهان قدم گشود، طاهرهي مطهره! و مکه از ظهورش
روشن شد.)
چون فاطمه(سلام الله عليها) به دنيا آمد به حالت سجده بر روي زمين قرار گرفت و
انگشت مبارکش را به سوي آسمان بود و در آن هنگام زمين نوراني شد، ده نفر حورالعين
با طشت و ابريق شروع کردند با او سخن گفتن و او هم زبان به سخن گشود و انگشت به سوي
آسمان بلند نمود و گفت:
(اشهد ان لاالهالاالله، و اشهد ان ابي رسول الله سيد الانبياء، و أنّ بعلي سيد
الاوصياء ، و ولدي ساده الاسباط)
سپس به همهي آنها سلام کرد و يکيک به اسم صدا زد و آنها را معرفي نمود ...
فاطمه(سلام الله عليها) را تحويل دادند و تبريک گفتند.
به سبب ولادت او نوري از آسمان ظاهر شد که ملائکه قبلا آن نور را نديده بودند.
دستور آسمان
روزي رسول در ابطح(جايي بين مکه و منا که فاصله از هر دو به يک اندازه و شايد به
منا نزديکتر است، از اين جهت به هر دو نسبت داده ميشود.) نشسته بود، جبرئيل نازل
شده عرض کرد: خداوند بزرگ بر تو سلام فرستاده ميفرمايد: چهل شبانه روز از
خديجه(سلام الله عليها) کنارهگيري کن و به عبادت مشغول باش. پيامبر به دستور خدا
چهل روز به خانهي خديجه نرفت و شبها به عبادت ميپرداخت و روزها روزهدار بود.
توسط عمار براي خديجه(سلام الله عليها) پيغام فرستاد، کنارهگيري من از تو از روي
ناراحتي و کدورت نيست و تو براي من عزيز هستي بلکه در اين کار از پروردگار جهان
اطاعت ميکنم، و خدا به مصالح ما آگاهتر است. خدا در روز چندين مرتبه براي وجود تو
به فرشتگانش ميبالد. شبها در خانهات را ببند و در بسترت استراحت کن و منتظر
دستور پروردگارت بمان من در اين مدت در خانهي فاطمه بنت اسد خواهم ماند.
چون چهل روز گذشت، فرشتهي خدا آمد و براي محمد(صلي الله عليه واله) غذايي از بهشت
آورد و عرض کرد: امشب از اين غذاها تناول کن. رسول خدا با آن غذاها افطار کرد؛
هنگامي که برخواست آمادهي نماز و عبادت شود، جبرئيل آمد و عرض کرد: امشب از
نمازهاي مستحبي بگذر و به خانهي خديجه(سلام الله عليها) برو زيرا خدا اراده نموده
از صلب تو فرزند پاکيزهاي بيافريند. پيغمبر هم رهسپار خانه شد.
خديجه(سلام الله عليها) ميگويد طبق معمول در خانه را بسته و در حال استراحت بودم
ناگهان صداي کوفتن در آمد، گفتم: کيست؟ که جز محمد(صلي الله عليه واله) کسي سزاوار
نيست در اين خانه را بکوبد. صداي دلنشين پيامبر را يافتم، شتابان در را باز کردم و
او با روي گشاده وارد خانه شد و چيزي نگذشت که نور فاطمه(سلام الله عليها) از صلب
پدر به رحم من وارد شد.
فرزندان خديجه(سلام الله عليها)
ثمرهي ازدواج پيامبر(صلي الله عليه واله) و خديجه(سلام الله عليها) هفت(و شايد
هشت) فرزند بود: چهار پسر به نامهاي قاسم، عبدالله، طيب و طاهر که همگي در کودکي
جان خود را از دست دادند که اين امر باعث خوشحالي منافقين گرديد و پيامبر را ابتر و
بيدنباله ميناميدند، چون اولادي نداشت که جانشين او شود.
البته پيامبر دختراني هم به نامهاي(زينب، امکلثوم و رقيه) داشت که قبل از بعثت
متولد شده بودند.
زينب در سال پنجم ازدواج پيغمبر به دنيا آمد و در سال هشتم هجري در سن سي و يک
سالگي از دنيا رفت. همسر وي ابوالعاص بود که از بنياميه بود و در جنگ بدر به دست
مسلمانان اسير شد و پيامبر به شرط برگرداندن زينب به مدينه او را پس از گرفتن
فديه(که جريان خواندني و مفصّلي دارد) آزاد کرد.
امکلثوم بعد از زينب متولد شد و با عثمان ازدواج کرد اما قبل از زفاف از دنيا رفت،
بعد از رحلت وي پيامبر رقيه را به عقد عثمان در آورد و از اين جهت که عثمان به دو
تن از دختران پيامبر محرم شده بود او را ذوالنورين ميگفتند.
رقيه در سال سوم هجرت در سن بيستوسه سالگي در مدينه به دست عثمان به شهادت رسيد،
چون شوهرش به خاطر پنهان کردن عمويش مغيره ابن ابي العاص گمان کرد که او خبرچيني
کرده و آنقدر او را کتک زد که وقتي پيامبر نگاهش به جراحات بدن رقيه افتاد
فرمود:(قَتَلَکِ، قَتَلَهُ الله) يعني کشت تو را خدا بکشد او را.
و فرزند ديگر پيامبر از خديجه، جان تمام شيعيان، نور چشم پيامبر و همسر با وفاي
علي(ع)، حضرت فاطمه الزهرا(سلام الله عليها) است. برخي از مورّخان، فرزند دختر آن
حضرت را منحصر در فاطمه(س) ميدانند.
از فاطمه گفتن و نوشتن ...
از فاطمه، گفتن و نوشتن در واقع گفتن و نوشتن از يک مکتب است. به تصوير کشيدن يک
انسان کامل ، تفسير يک ايدئولوژي و بيان تمام خصلتهاي نبوي است. ظهور فاطمه آغاز
انقلابي فرهنگي در شبه جزيرهي جاهليت است. انقلابي بر پايهي مقابله با سنت دختر
کشي. تهاجمي عليه تحقير و نسلکشي زنان و دختران بدوي. تکريم و تحبيب او از سوي
پيامبر در عصري که داشتن دختر، ننگ و سرافکندگي حتي بزرگان قريش را به دنبال دارد،
جنبشي عظيم براي از بين بردن رويهي جاهلي «تحقير زن و نسلکشي عرب» است. از اين
روي مولود فاطمه اعجاز است. هجرت فاطمه با تني رنجور که حاصل سه سال زنداني شدن در
دره ابيطالب ميباشد، بيان حرکت زنانه و جسورانه در کنار مردان بزرگي چون علي است
که او نيز ميتواند در هيئت يک انقلابي بزرگ و هم اکنون در جنسي جديد يعني يک زن با
استعمار و استثمار قريش به مقابله برخيزد. به نشانهي قهر با تمام فرهنگهاي پوسيده
شبه جزيرهي جاهلي، سرزمينش را ترک و طبق نصّ صريح قرآن مهاجرت ميکند و بار ديگر
اعجاز فاطمي در هجرت و حرکت دليرانهي او مجسم ميشود. يک بار ديگر او در بوتهي
آزمايشي سخت قرار ميگيرد و اينک فاطمه «مام پدرش» است. او بايد مام پدر باشد، زيرا
که زينب خواهر بزرگتر به خانه ابيالعاص رفته و رقيه و امکلثوم نيز با پسران
ابولهب ازدواج کردهاند و فاصله طعم غيبت آنها را به سختي ميچشد. او از زماني که
چشم گشود هميشه تنها بوده است و پدر را نيز در اين ميدان بزرگ رسالت نبوي تنها
ميبيند. پيامبر را در ميان خيل عظيم ديو صفتاني که دندانهايشان را براي دريدن جسم
محمد(صلي الله عليه واله) و از بين بردن آئين آسماني او تيز کردهاند، تنها ميبيند
و او که دخترکي کوچک و ضعيف است از اين موقعيت بهره برده با او در تمام محافل و
معابر همراه ميشود و رهايش نميکند و ديگر باره اعجاز فاطمه او را شايسته لقب «ام
ابيها» مينمايد. دست تقدير «فاطمه» را هميشه در کنار بزرگان قرار ميدهد. او بايد
همپرواز روح انسانهايي باشد که آينهي تمام نماي انسانيتاند و اينک به درخواست
علي(ع) پاسخ ميدهد. پاسخي به بزرگي تاريخ تشيع، پاسخي سرنوشتساز و تعميقدهنده به
خط محمدامين(صلي الله عليه واله)، به خانهي علي(ع) ميرود و علي خود يک اعجاز است.
علي نيز در طوفان بعثت و رسالت رشد کرده و در زير نور وحي پخته گشته. فاطمه بار
ديگر بايد انيس و جليس نيرومندترين مردم در ايمان و بيشترينشان در دانش و برترينشان
در اخلاق و بلندترينشان در روح، يعني «علي» باشد. همگام شدن همپرواز شدن با روح
علي و افکار منيع او اعجاز ديگر فاطمه است. اما به خانهي علي(ع) رفتن پايان
افتخارات و اعجاز او نيست که او نيز در بطن مطهر خود پرورشدهنده «حسن» اسطورهي
صبر، و حسين ثار الله و نگين سبز دشت کربلا باشد. او بايد مربي زينب باشد تا زينب
نيز مفسر و خطيب و امانتدار مقتدري در تراژدي قيام برادر باشد. مادر حسن و حسين
بودن و مربي زينب بودن تنها در قالب يک اعجاز ميگنجد که در ذات «فاطمه» نهفته است.
و اينها اعجاز فاطمي است اما از همه معجزتر، وجود خود فاطمه است. ذات و ماهيت اوست
که به اعجاز بخشيده است.
در روز دهم ماه مبارک رمضان سال دهم بعثت خديجه بانوي فداکار و همسر مهربان حضرت
رسول(صلي الله عليه واله) در سن شصت و پنج سالگي در خارج از شعب ابوطالب جان به جان
آفرين تسليم کرد. پيغمبر خدا(صلي الله عليه واله) شخصاً ايشان را غسل داد، حنوط کرد
و با همان پارچهاي که جبرئيل از طرف خداوند عزوجل براي خديجه آورده بود، کفن کرد.
رسول خدا(صلي الله عليه واله) شخصا درون قبر رفت، سپس خديجه را در خاک نهاد و
آنگاه سنگ لحد را در جاي خويش استوار ساخت. او بر خديجه اشک ميريخت، دعا ميکرد و
برايش آمرزش ميطلبيد. آرامگاه خديجه در گورستان مکه در «حجون» واقع است.
رحلت خديجه براي پيغمبر(صلي الله عليه واله) مصيبتي بزرگ بود؛ زيرا خديجه ياور
پيغمبر خدا(صلي الله عليه واله) بود و به احترام او بسياري به حضرت محمد(صلي الله
عليه واله) احترام ميگذاشتند و از آزار وي خودداري ميکردند.
خديجه کبري(سلام الله عليها) همسر محمد(صلي الله عليه واله) پيامبر خدا و مادر
فاطمه(سلام الله عليها) دخت گرامي رسول اکرم، نخستين بانويي است که اسلام آورد و 24
سال با او زندگي كرد.
منابع و مأخذ
1- علي اکبر ، بابازاده ، سيماي زنان در قرآن، قم، انتشارات لوح محفوظ، چاپ دوم،
1378، ص 23.
2- ر.ک، شيخ عباس ، قمي، سفينه البحار، ج 1، ص 379.
3- ر.ک: محمدتقي ، مجلسي، همان، ص 352, ج 21(استفاده از CD جامع الاحاديث).
4- رک: ذبيح الله ، محلاتي: رياحين الشريعه ، تهران، دارالکتب الاسالميه، ج 2، ص
207.
5- http://daneshnameh.roshd.ir
6- برگرفته از کتاب محمد(صلي الله عليه واله)، نوشته ثاني اثنين، ترجمه اميرصالحي
طالقاني، انتشارات کتابهاي بنفشه، چاپ اول، 1384.
7- فصول المهمه، ص 137.
8- رک: محمدتقي، مجلسي، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 هجري قمري، ج 16، ص
23.
9- رک: عباس، قمي، سفينهالبحار، ج 1، ص 379.
10- http://www.zenab59.blogsky.com
11- رک، نهج¬البلاغه فيض الاسلام، ص 811.
12- رک، علي اکبر، بابازاده، تحليل سيده فاطمه زهرا، قم، انتشارات دانش و ادب، چاپ
ششم، 1382، ص 37.
13- رک، محمد، محمدي اشتهاردي، ص 171، همان.
14- سوره ضحي(93)، آيه 8.
15- علي اکبر، بابازاده، سيماي زنان در قرآن، ص 23.
16- رک، محمدتقي، مجلسي، همان، ج 16، ص 8.(استفاده از CD جامع الاحاديث)
17- محمد ، محمدي اشتهاردي، ص 189.
18- رک، عبدالحميد، معتزلي، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي، قم بي¬نا، 1404
هجري قمري، ج 10، ص 266.
19- رک، محمدتقي، مجلسي، همان، ج 43، ص 54، 53.(استفاده از CD جامعالحاديث)
20- همان، ص 216.
21- همان، ج 16، ص 7.
22- محمد، محمدي اشتهاردي، 26
منبع: پژوهشکده فرهنگ و معارف