گفتارهاى حسينى - پایگاه اطلاع رسانی آیت الله شیخ محمدجواد فاضل لنکرانی
pic
pic
  • ۴۱

    مجلسی، جوانى استکانی را از سر راه برداشته و جای خودش بگذارد نبايد گفت این کاری نبود که تو انجام دادی؟ آدم عاقل آن است که کار خیر دیگران را ولو کم باشد بزرگ می‌شمارد. چهارم: «يَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ» کار خیر خودش را ولو زیاد است ناچیز انگارد بگويد من ولو پنجاه سال است که نماز شب می‌خوانم ولی این چیزی نیست و کار مهمى نکرده‌ایم. يا بگويد من با آنکه سی سال است برای انقلاب سینه می‌زنم، اما کاری برای آن نکردم.

    امام خمينى رضوان الله تعالی علیه با آن همه زحمات علمی و آن زحماتی که نه فقط برای مردم ایران، بلکه برای بشریّت کشید، با این انقلاب عظیمی که انجام داد، اما در وصيت نامه‌اش می‌گوید خدایا اگر از من قصوری یا تقصیری سر زده، طلب بخشش می‌کنم و اعتراف می‌کند که من کاری انجام نداده‌ام، این کار عقل است. اما اگر کسى یک کار کوچک انجام بدهد و دائم درصدد باشد آنرا به رخ دیگران بکشد، که من بودم این کار را برای این جلسه کردم، و چه و چه... معلوم می‌شود که اين فرد عقلش را کنار گذاشته است.

    پنجم: «وَ لَا يَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ عُمُرِهِ» در طول عمرش دنبال علم است و از کسب علم خسته نمی‌شود، من یک نکته‌ای را عرض کنم؛ باید خانواد‌ه‌ها، خصوصاً پدر و مادرها بیشتر سراغ یادگیری بروند، باید سطح علمی خانواده‌ها بالا بیاید، یکی از چیزهایی که در سبک زندگی مطرح است همین یادگیری است. باید معارف خودمان را، احکام و عقاید خودمان را درست بلد باشیم، متأسفانه باید گفت آنچه که از جامعه دینی ما انتظار مى‌رود

  • ۴۲

    الآن وجود ندارد. آدم عاقل آن است صبح که از خواب بلند می‌شود در فکر تعالى روحش باشد بگوید من امروز چه یاد بگیرم، چه آیه و حدیثی و چه مطلب اخلاقی را یاد بگیرم؟ ششم: «الذُّلُّ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ الْعِزِّ» عزت واقعی را نزد خدا جستجو می‌کند، لذا دنبال کسب عزّت ظاهری دنیوی نيست بلکه اگر در دنیا به او خیلی توجه نکنند، برایش محبوب‌تر است. هفتم: «وَ الْفَقْرُ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْغِنَى» فقیر بودن برایش محبوب‌تر از ثروتمندی باشد.

    تا می‌رسد به مطلب دهم که می‌فرماید «وَالْعَاشِرَةُ وَمَا الْعَاشِرَةُ لَا يَلْقَى أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَيْرٌ مِنِّى وَأَتْقَى» ديگران را از خودش بهتر و باتقواتر بداند، امام در تبیین این عبارت می‌فرماید بالأخره غیر از خود این فرد مردم دو گروه هستند؛ یک گروه واقعاً متقی‌تر از او هستند که باید در مقابل آن‌ها خضوع کند، بگوید خدایا من را هم مثل این‌ها قرار بده، گروه دیگر افرادی هستند که به حسب ظاهر فاسق‌اند، انسان عاقل بايد این فرد فاسق را هم از خودش بهتر بداند، چرا؟ در روایت دارد ممکن است که عاقبت این فاسق ختم بخیر شود اما این فرد عاقبت بخیر نشود! این اثر عقل است، اینکه انسان نسبت به خاتمه زندگی و عاقبت امرش نگران باشد و همین سبب شود که همیشه دیگران را بر خودش مقدم و بهتر بداند.

    حب دنیا عقل را فاسد می‌کند

    عرض کردم در کلمات قصار نهج‌البلاغه 258 کلمه از کلمات امیرالمؤمنین راجع به عقل است، شایسته است انسان هر روز یکی از این‌ها را بخواند و روی آن فکر کند. می‌فرماید: «سَبَبُ فَسَادِ الْعَقْلِ

  • ۴۳

    حُبُّ الدُّنْيَا»،(1) آنچه که عقل انسان را فاسد می‌کند حبّ دنیاست، شما ببینید حادثه عاشورا را حبّ دنیا و علاقه رسیدن به مُلک ری، طلا و نقره به وجود آورد، با اینکه یقین داشتند امام حسین بر حق است، با اینکه می‌دانستند فرزند رسول خداست اما عقلشان را کنار گذاشتند، حبّ دنیا آن‌ها را بیچاره کرد و در مقابل، امام حسین(عليه السلام) کاملاً در اوج فهم و عقل حق را از باطل تشخیص داده بود، همچنان که حضرت علی اکبر به پدرش فرمود پدر جان هيچگاه بد نبينى آيا ما برحق نيستيم؟ «يَا أَبَتِ لَا أَرَاكَ اللهُ سُوءاً أَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ. قَالَ: بَلَى وَالَّذِى إِلَيْهِ مَرْجِعُ الْعِبَادِ. قَالَ: فَإِنَّنَا إِذاً لَا نُبَالِى أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّين‏»،(2) حضرت پاسخ فرمود: قسم به پروردگارى که بازگشت بندگان به سوى اوست بلى. آنگاه على اکبر گفت: هنگامى که ما بر حق هستيم پس چه باک از مرگ داشته باشيم. امام حسين(عليه السلام) ملاحظه نمود که برای حفظ دین خدا جز شهادت راهی وجود ندارد باید خود و فرزندان و اصحابش شهید شده و اهل‌بیتش اسیر شوند تا دین باقى بماند، لذا با آگاهی کامل به میدان آمد و هیچ تزلزلی هم به خود راه نداد.

    «لَا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلَّا بِاتِّبَاعِ الْحَق»، باید ببینیم حق چیست؟ اگر واقعاً می‌خواهیم عقل ما کامل شود بايد در هر زمان و در هر شرایطی در پی تبعیت از حق باشیم، در همین روایت وقتی امام حسین(عليه السلام) این کلام را به معاویه فرمود، معاویه اعتراف کرد و گفت: شما افرادی هستید که غیر از حق چیزی در وجودتان نیست.


    1. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 65.

    2. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص 82.

  • ۴۴

    تحلیل قیام اباعبدالله(عليه السلام) بر پایه عشق تحریف عاشوراست

    راجع به عقل، تکامل عقل، اسباب کمال عقل، موانع عقل، اسباب فساد عقل، آیات و احادیث فراوانى در قرآن و روایات بیان شده است، و اینکه خدا می‌فرماید محبوب‌تر از عقل مخلوقی نیافریدم! می‌فرماید هر کسی را که دوست دارم عقلش را کامل‌تر می‌کنم، آیا ما با وجود این مطالب غنیّ و معارف اصیل دینی می‌توانیم بگوئیم در قیام امام حسین(عليه السلام) اصلاً مسئله عقل در کار نبوده و آن حضرت برپايه عشق به میدان آمد، این حرف غلطی است و به نظر من یکی از بدترین تحریف‌های عاشوراست که ما عمل حسین بن علی(عليه السلام) را بر پایه‌ای قرار دهيم که این پایه برای دیگران تکلیف‌آور نیست، اما اگر آن را بر پایه عقل قرار دهيم، این برای دیگران تکلیف می‌آورد.

    امام حسین(عليه السلام) حتّی علیّ اصغرش را که در راه خدا داد بر مبنای عقلانیت بود، نه عشق. آنچه که متأسفانه در شعر بعضی از شعرا مشاهده مى‌شود، این‌ها می‌خواهند قضیه امام حسین(عليه السلام) را از مدار عقلانیت خارج کنند، این به نظر من از بدترین تحریف‌هایی است که در قضیه عاشورا صورت گرفته است، باید به مردم بگوئیم نهضت امام حسین(عليه السلام) بر اساس عقل بوده، عقل انسان را وادار به اطاعت خدا می‌کند، عقل انسان را وادار می‌کند که به میدان جهاد رفته و شهید شود، شهدای انقلاب ما هم بر همین مبنای دینی و تعقل جان خود را فدا نمودند، عاقل‌ترین انسان‌ها شهدا هستند، برای اینکه به اوج و کمال عقل رسیده‌اند.

    ما که از قافله شهيدان عقب ماندیم عقل‌مان را به میدان نیاوردیم درست استفاده نکردیم و به کمال و اوج عقلانیّت نرسیدیم، اگر ما

  • ۴۵

    عقل صحیح و سلیم را به میدان آوریم، جلوی خیلی از خرافات، بدعتها و انحرافها گرفته می‌شود.

    السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِى حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكَ مِنِّى سَلَامُ اللهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِى اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّى لِزِيَارَتِكَ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلِى بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْن‏.

    مصیبت این روزها مصیبت اسارت اهل‌بیت است، انسان وقتی به حادثه عاشورا نگاه می‌کند هر مصیبتش یک سوز خاصی دارد، مصیبت کودک شش ماهه حضرت علی اصغر یک آتش در دل و ذهن انسان برپا می‌کند، مصیبت علی اکبر یک نحو دیگر ومصیبت اسارت اهل‌بیت هم آتش و سوز خودش را دارد.

    این جمع پریشان از زنان و کودکان را که در يک روز آن همه مصیبت دیدند، از کنار قتله‌گاه و اجساد پاره پاره شهدا عبور دادند که این‌ها همه‌اش مصیبت است، تاریخ نقل می‌کند که بعد عاشورا حضرت زینب دو روز بود که امام حسین را ندیده بود، وقتی به دروازه کوفه رسیدند، یک وقت نگاه شریفش بر نِی افتاد، دید سر أباعبدالله الحسین بر بالای نِی است با صدای جانسوز فرمود:

    يَــا هِـلَالًا لَمَّا اســْتَتَمَّ كَمَـالاً غَــالَــهُ خَـسْفُهُ فَأَبْدَا غُـرُوبَا
    مَـا تَوَهَّمْتُ يَا شَقِــيقَ فُؤَادِي كَــانَ هَــذَا مُـقَدَّراً مَكْتُوبَــا
    يَا أَخِـى فَاطِمَ الصَّغِيرَةَ كَـلِّمْهَا فَقَـدْ كَــادَ قَـلَبُهَا أَنْ يَـذُوبَـا
    يَــا أَخِى قَلْبُكَ الشّـَفِيقُ عَـلَيْنَا مَــا لَهُ قَدْ قَسَى وَ صَارَ صَلِـيبَا
    يَا أَخِى لَوْ تَرَى عَلِيّاً لَدَى الأَسْرِ مَـعَ الْـيُتْمِ لَا يُـطِيـقُ وُجُـوبـَا
    كُلَّمَا أَوْجَعُوهُ بِالضَّرْبِ نَــادَاكَ بِـذُلٍّ يــَغـِـيضُ دَمْـعاً سَكُوبَا
  • ۴۶
    يَــا أَخِـى ضُـمَّهُ إِلَيْكَ وَقَـرِّبْهُ وَسَـكِّـنْ فُــؤَادَهُ الْـمَرْعُوبَــا
    مَــا أَذَلَّ الْـيَتِيمَ حِينَ يُنَــادِي بِــأَبِــيهِ وَلا يَـــرَاهُ مُــجِيبَا

    فرمود: ای هلالی که وقتی به سرحد کمال رسید، ناگهان خسوف او را درربود و غروب کرد. ای برادر من ای عزیز دل من هیچ وقت فکر نمی‌کردم که سرنوشت ما اینگونه باشد و اسارت جزء مقدّرات ما باشد.

    أم ایمن همه چیز را به من گفته بود ولی هیچ فکر نمی‌کردم اسارت جزء مقدرات ما باشد.

    ای برادر چند روز است این دختر کوچکت صدای تو را نشنیده، و قلبش دارد از بین می‌رود، و ذوب می‌شود. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم

  • ۴۷

    نقش مظلوميت در نهضت امام حسين(عليه السلام)(1)

    موضوع بحث تأثیر عنصر مظلومیت در حرکت امام حسین(عليه السلام) و نقش آن در حادثه کربلا و جاودانگی این حادثه و بقای آن است.

    اين سوال هميشه مطرح است که چرا حادثه کربلا جاودانه شد؟ چرا هیچ‌گاه به فراموشی سپرده نمی‌شود و بلکه هر سال آن‌طور که ملاحظه می‌کنیم گرایش و توجه مردم به این حادثه بیشتر می‌شود، اينکه در روایت مى‌فرمايد: «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَدا»،(2) همانا قتل حسين در قلب‌هاى مؤمنين حرارتى شعله‌ور مى‌سازد که هرگز سرد نخواهد شد»، منشأ این امر چیست؟

    در پاسخ بايد گفت یکی از علل بسیار مهم آن، عنصر مظلومیت است، عنوانی که زیاد به گوش‌ما رسيده و آن را بسيار مطرح می‌کنیم اما برای بررسی این عنصر تامل و درنگی نکرده‌‌ایم. این مقداری که من اطلاع دارم کمتر تأمل و درنگ شده که مظلومیّت امام حسین(عليه السلام) در چه بود؟


    1. سخنرانی در مؤسسه بوی سیب (17/8/1393)

    2. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏10، ص 318.

  • ۴۸

    آیا سایر ائمه معصومین(عليه السلام) یا خود امیرالمؤمنین(عليه السلام) که در رأس ائمه است مظلوم نبود؟‌ اين تعبیر از امیرالمؤمنین(عليه السلام) است که فرمود به اندازه ریگ‌های بیابان به من ظلم شده، نسبت به سایر ائمه هم همین‌طور. ولی مظلومیت امام حسین(عليه السلام) با سایر ائمه معصومین(عليه السلام) خیلی تفاوت دارد.

    لذا ما باید در اين بحث تأمل و بررسی کنیم و از آن درس‌ها بگیریم که بحث عمیق و گسترده است و آثار فراوانی دارد.

    به‌عنوان مقدمه بايد گفت برخورد دین با ظلم چیست؟‌ ما که می‌گوئیم اسلام یک دین جامع و کامل است، چه برخوردی با ظلم، ظالم و مظلوم دارد؟

    حکم عقل به قبح ظلم

    در بحث‌های کلامی و فلسفی یک اصل مسلّم به‌نام قبح ظلم وجود دارد که همه آن را قبول دارند إلا اشاعره.

    امامیّه و معتزله قبول دارند که عقل می‌گوید ظلم بد است و قبیح. دین هم خیلی گسترده‌تر و وسیع‌تر از عقل، ظلم را تقبيح مى‌کند. بطورى که اگر تمام عقول بشر هم جمع شود، آن حدّت و شدّتی را که دین در تقبيح حرمت ظلم بيان نموده است نمی‌توانند درک کنند.

    آثار سوء دنيوى و اُخروى ظلم در قرآن و روايات

    همین‌جا ارزش دین روشن می‌شود؛ کسانى که می‌گویند ما عقل داریم پس نیازی به دین و کتاب نداریم، آیا عقل بشر در مورد ظلم

  • ۴۹

    این نکات را که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنم می‌تواند درک کند یا نه؟ قرآن کريم براى ظلم یکسرى آثار دنیوی و اُخروى ذکر کرده است.

    ظلم منشأ هلاکت مردم

    در آیاتی مى‌‌فرمايد اقوام و گروههایی را هلاک کردیم نه بخاطر اينکه حرف نبی ما را قبول نکردند یا انکار کردند يا احکام ما را اجرا نکردند، بلکه می‌فرماید هلاکشان به اين جهت بود که ظلم کردند، «فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِى ظَالِمَةٌ»،(1) چه بسيار شهرهايى که نابود کردیم چون مردمش ظلم کردند، این آيه مى‌فرمايد: يکى از آثار ظلم؛ عذاب و عقاب دنیوی است، (وَأَخَذْنَا الَّذينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئيسٍ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ)؛(2)(هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظّالِمُونَ)؛(3)(فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْناهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ)؛(4)(فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَهُمْ ظالِمُونَ)(5) قرآن منشأ اصلی هلاکت اقوام را ظلم بيان مى‌‌نمايد.

    حتی در مسائل شخصی ریشه هلاکت و نابودى یک انسان، به ظلمی برمى‌گردد که بر خودش می‌کند.

    اما در مورد آثار اخروی می‌فرماید (فَوَيْلٌ لِلَّذينَ ظَلَمُوا مِنْ عَذابِ يَوْمٍ أَليمٍ)(6)، ظالم منتظر عذاب دردناک روز قیامت باشد، خیلی‌ها


    1. سوره حج، آيه 45.

    2. سوره اعراف، آيه 165.

    3. سوره انعام، آيه 47.

    4. سوره مؤمنون، آيه 41.

    5. سوره عنکبوت، آيه 14.

    6. سوره زخرف، آيه 65.

  • ۵۰

    ظلم کردند و شاید هم به مرگ طبیعی از دنیا رفتند ولی عذاب ألیم منتظر آنهاست. (يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدّارِ)(1) از کسانی که در روز قيامت مورد شفاعت قرار نمی‌گیرند ظالم است، لا ینفع معذرتهم یعنی هر چه هم عذر بیاورند در پیشگاه خدا مورد قبول قرار نمی‌گیرد.

    عقل کجا می‌تواند اين آثار دنيوى و اخروى ظلم را بفهمد، عقل چگونه ارتباط بین طوفان و ظلم را می‌تواند درک کند؟ رابطه بین عذاب الهی و ظلم یک جامعه را عقل چه مقدار می‌تواند درک کند؟ عقل این‌ها را درک نمی‌کند، آن به همین اندازه می‌فهمد که ظلم کار بدی است، اما عواقب ظلم را قرآن بیان کرده است.

    تجسم ظلم در قيامت به تاريکى‌ها

    اما در روایات؛ قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله)‏: «اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّهُ ظُلُمَاتُ يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛(2) پيامبر اکرم به همه انسان‌ها خطاب می‌کند از ظلم بپرهیزید، کاری که مصداق ظلم است نکنید.

    تجسّم ظلمی که انسان در دنیا مرتکب مى‌شود در روز قیامت ظلمت و تاريکى است. و اين شامل ظلم به نفس، ظلم به خانواده، ظلم به جامعه و دین، ظلم به نظام می‌شود، هر ظلمی ظلمات است، تجسّم هر ظلمی در قیامت ظلمات است. ظلمات یعنی چه؟ قیامت روزی است که به حسب طبیعتش ظلمات است ولی در مورد ظالم ظلمات مضاعف است که دستش از همه‌جا کوتاه می‌شود و کسی را نمی‌تواند صدا کند.


    1. سوره غافر، آيه 52.

    2. الكافي ج‏2، ص 332.

۱۳,۲۱۲ بازدید